تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
كنون شاد باشيد و روشن‌روان * به حمد خداوند خود تر زبان غرض چون جهاندار يل با سپاه * بيامد به نزديك شهر فراه نيامد كسى را به او رأى جنگ * كه كى عزم جويد به نزد پلنگ همه مردم شهر از خاص و عام * رسيدند در خدمتش شادكام به عرضش رساندند كى نيك‌پى * نياز و كيومرث و كاوس كى ز جور شهنشاه بيداد داد * كه از ما برآورد دود از نهاد ز راه رستم آن شه ملك‌گير * نموده‌ست بر ما كسى را امير كه نه كيش دارد نه آيين و داد * نه انديشه دارد ز روز معاد نه آگاه از عهد ماضى بود * به مستقبل از جهل راضى بود نه او امر معروف را كرده گوش * ندانسته از اهرمن تا سروش همى جهد دارد به خون ريختن * كند دائم از نهى منكر سخن چو اطوار او جمله باشد لئيم * ازين روست برعكس نامش كريم جفاهاى اين ناكس بدنهاد * ز شدّاد و فرعون باشد زياد بده داد اى مهتر دادرس * به خشنودى حقّ به فرياد رس [ 138 ب ] چه بشنيد اين گفته آن كامياب * بگرداند در ديدهء خويش آب از آن پس سپهدار مالك‌رقاب * به ايشان چنين گفت اندر جواب ازين بعد از جورش از بيش و كم * نبايد به خاطر رسانيد غم كه از تيشهء قهر بىچند و چون * بناهاى ظلمش كنم سرنگون همه كار او را نمايم تباه * كنم روز روشن به چشمش سياه نهال وجودش ز بن بركنم * به مأواى او آتش اندرزنم چنين گفت آنگه به فرمانبران * كه آريد نزد من آن بدگمان به فرمان آن مهتر كامكار * دويدند فرمانبران هركنار گرفتند آن بدرگ شوم‌پى * ببردند نزد سپهدار كى ز بس خوف از چهره‌اش رفته رنگ * چو آمد به پيش سپهدار تنگ