آگاهى يافتن خاقان جمشأن از احوال خان كسرىتبار و فرستادن محمّد رضا خان سردار را به محاربه او
چه آوازهء آن بزرگ عجم * برآمد ز هرگوشه از زير و بم
عراق و نشابور تا اصفهان * به آهنگ زابل شدند نغمهخوان
چه اين شدّ دلخواه گرديد راست * ز هر گوشهاى شور شهناز خاست
ازين مايهء عيش اهل حجاز * نواى مسرّت نمودند ساز
ز صوت حسن از عرب تا عجم * ز زنگولهء دل زدودند غم
چه اين نغمه را شاه شاهان شنيد * تو گفتى ز تن مرغ روحش پريد
برادر به نوّاب جماقتدار * يكى بود در خدمت شهريار
[ 139 ب ] چه فيلان جنگى تنش زورمند * كشيدى سر شير گردون به بند
به قد سرو بستان باغ جنان * بزرگى و دانش ز چهرش عيان
محمّد به نام آن سپهدار بود * كه شايستهء تاج و طومار بود
به فرمان شه ، نايب نيمروز * عدوى ستمكار را سينهسوز
ورا خواند نزديك آن شهريار * چه آمد دژم گشت چون روزگار
بفرمود تا برنهادند بند * بر آن نامور مهتر ارجمند
ببردند او را به ظاهر كشان * به پنهان گرفتند زو نقد جان