تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
هزار حيف از آن قدّ سرو بلند * كه دست جفا از بن و بيخ كند هنوز از جوانى نگرديده شاد * كه دادش سپهر ستمگر به باد از آن پس بخواند او سران سپاه * هر آن‌كس كه بودش به جان نيك‌خواه چنين گفت آن خسرو كينه‌كش * كه اين نامداران ضيغام‌وش يكى شدّ خارج برآمد بلند * كه صوتش دلم را كند دردمند در فتنه بگشاده بر روى خويش * ز قانون خود پا نهاده‌ست بيش كنون بايدم مطرب تيزچنگ * كه اين نغمه را بشكند ساز و چنگ برآرد به كين لشكر چارگاه * به پيكار اعدا شود كينه‌خواه [ 140 الف ] به رزم عدو پايدارى كند * مخالف به زابل حصارى كند لواى دليرى رساند به اوج * يكى بحر خون اندر آرد به موج كه كشتى عمر عدو با حشم * شود غرقه در موج بحر عدم نخستين از آن فرقهء جنگجو * كه اين خدمت از شاه كرد آرزو محمّد رضا خان سردار بود * كه از تيغ او شير در غار بود ز ايل قرخلو و اقوام شاه * به هر كار بُد شاه را نيكخواه چنين گفت اى شاه گردن‌فراز * كه بادا تو را زندگانى دراز اگر آن‌كه فرمان دهد تاجور * من اين رزم را بسته دارم كمر كه با آن سرافراز جنگ آورم * مگر نام نيكى به چنگ آورم چه اين گفته بشنيد آن شهريار * همى آفرين خواند بيش از شمار ز گردان نامى سه ره شش هزار * كه بودند در خدمت كامكار به دو داد و گفت اى نبرده « 1 » دلير * تو را هست چون آرزو جنگ شير در اين ره به هر كار هشيار باش * ز احوال دشمن خبردار باش كه او نامدارىست با برز و يال * به پيكار رستم ، به تدبير زال به هنگام پيكار آن نامور * همى شير غرّان نمايد حذر
هامش
( 1 ) . م : نبرد .