كند نام نيكم به عالم بلند * همان نزد آزادگان ارجمند
به رسم مواجب ببخشد به من * كُند سرفرازم به هر انجمن
كه از صدق با مردم اين ديار * به خنكار رومى كنم كارزار
پس آنگه يكى مرد صافاعتقاد * طلب كرد نوّاب كسرىنژاد
بگفتا به سرعت چو باد سحر * به گلزار دربار شه كن نظر « 1 »
هر آن چيز فرمان دهد شهريار * جوابش به زودى به نزد من آر
فرستاده از حكم آن نامجوى * به سرعت در آن راه شد پوىپوى
ز ره چون به دربار خاقان رسيد * خبر زان به شاه دليران رسيد
چو خواندند آن عرض در پيش شاه * چنين داد پاسخ شه جمكلاه
كه اين قول نبود مرا دلپسند * نگويد چنين گفته را هوشمند
فرستاده از حكم آن نامجوى * به سرعت سوى سيستان كرد روى « 2 »
چو مضمون حكم جهاندار شاه * شنيدند يكسر سران سپاه
[ 136 ب ] دلآزرده گشتند از كار او * شدند عازم رزم و پيكار او
دگرباره نزد سپهدار خويش * برفتند با مردم سينهريش
همان شرح اوّل همه شيخ و شباب * رساندند بر عرض آن كامياب
دگرباره عرضه « 3 » يل شيرگير * فرستاد نزد شه بىنظير
ز احكام آن خسرو كامياب * به دستورى اوّل آمد جواب
سرافراز از اين كار شد دردمند * كه آمد به اهل ولايت گزند
بگفتا شوم گر به شه رزمجو * نبينم در اين كار خود رنگ و بو
اگر حكم شه را اطاعت كنم * چه با مردم بىبضاعت كنم
دريغا كه اين شاه ديوانه شد * ز عقل و خرد سرد و بيگانه شد
به اغواى ابليس از راه داد * برون رفت اين شاه نيكونهاد
هامش
( 1 ) . شايد : گذر .
( 2 ) . م : رو .
( 3 ) . م : عرض . مقصود « عريضه » است .