تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
كند نام نيكم به عالم بلند * همان نزد آزادگان ارجمند به رسم مواجب ببخشد به من * كُند سرفرازم به هر انجمن كه از صدق با مردم اين ديار * به خنكار رومى كنم كارزار پس آنگه يكى مرد صاف‌اعتقاد * طلب كرد نوّاب كسرىنژاد بگفتا به سرعت چو باد سحر * به گلزار دربار شه كن نظر « 1 » هر آن چيز فرمان دهد شهريار * جوابش به زودى به نزد من آر فرستاده از حكم آن نامجوى * به سرعت در آن راه شد پوىپوى ز ره چون به دربار خاقان رسيد * خبر زان به شاه دليران رسيد چو خواندند آن عرض در پيش شاه * چنين داد پاسخ شه جم‌كلاه كه اين قول نبود مرا دلپسند * نگويد چنين گفته را هوشمند فرستاده از حكم آن نامجوى * به سرعت سوى سيستان كرد روى « 2 » چو مضمون حكم جهاندار شاه * شنيدند يكسر سران سپاه [ 136 ب ] دل‌آزرده گشتند از كار او * شدند عازم رزم و پيكار او دگرباره نزد سپهدار خويش * برفتند با مردم سينه‌ريش همان شرح اوّل همه شيخ و شباب * رساندند بر عرض آن كامياب دگرباره عرضه « 3 » يل شيرگير * فرستاد نزد شه بىنظير ز احكام آن خسرو كامياب * به دستورى اوّل آمد جواب سرافراز از اين كار شد دردمند * كه آمد به اهل ولايت گزند بگفتا شوم گر به شه رزمجو * نبينم در اين كار خود رنگ و بو اگر حكم شه را اطاعت كنم * چه با مردم بىبضاعت كنم دريغا كه اين شاه ديوانه شد * ز عقل و خرد سرد و بيگانه شد به اغواى ابليس از راه داد * برون رفت اين شاه نيكونهاد
هامش
( 1 ) . شايد : گذر . ( 2 ) . م : رو . ( 3 ) . م : عرض . مقصود « عريضه » است .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 274 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل