شناور بگردم به درياى جنگ * پى رزم و پيكار جنگى پلنگ
اگر لطف ايزد كند ياورى * كه فيروز گردم به اين داورى
شوم شهره نزد مهان سربهسر * به مردى و نام و هنر با فكر
اگر بخت گردد به من در ستيز * همى باز گويند در رستخيز
چو اين گفت آن وارث ملك جم * ز هر سو طلب كرد چندان حشم
كه در وقت تعداد عرض سپاه * از آن خيره مىگشت شخص نگاه
خداوند كوپال و تاج و سنان * چه ديد آن سپه بر درش صفزنان
فتادش به سر خواهش برترى * كه بر سر نهد افسر سرورى
[ 137 ب ] به دستور شاهان و پاكان پيش * بياراست كارش ز هر كمّ و بيش
به وقت همايون ز گشت سپهر * كه با هم قران داشتى ماه و مهر
جهانجوى با لشكر بيكران * ز زابل به سوى فره شد روان
ز بس شد غو كوس هرسو بلند * تزلزل به اركان گيتى فكند
ز انبوه آن لشكر پاكدين * تو گفتى كمر باخت گاو زمين
همه مردم اوق تا قلعهگاه * كه بودى غريوان ز بيداد شاه
به درگاه آن سرفراز آمدند * به احوال خود چارهساز آمدند
همى گفت هركس كه اى نيكبخت * مبارك بود بر تو اين تاج و تخت
در اين رزم و پيكار و اين داورى * تو را لطف يزدان كند داورى
كنون ما همه بندگان توييم * به خدمت سرافكندگان توييم
چو هستى سرافراز و فريادرس * ز جور شهنشاه فريادرس
چه اين گفت بشنيد آن پاكزاد * در درج و گوهر به پاسخ گشاد
چنين گفت اى مردم زيردست * به حقّ خداوند بالا و پست
به اين كار جويم رضاى خدا * كه يابيد از دست جورش رها
كه بيداد شه گشته از حدّ فزون * ورا برده ابليس از ره برون
[ 138 الف ] دهد گر مرا لطف حقّ تاج و تخت * نگيرم به بيچارگان كار سخت
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: صبورى
ص٢٧٦