تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
شناور بگردم به درياى جنگ * پى رزم و پيكار جنگى پلنگ اگر لطف ايزد كند ياورى * كه فيروز گردم به اين داورى شوم شهره نزد مهان سربه‌سر * به مردى و نام و هنر با فكر اگر بخت گردد به من در ستيز * همى باز گويند در رستخيز چو اين گفت آن وارث ملك جم * ز هر سو طلب كرد چندان حشم كه در وقت تعداد عرض سپاه * از آن خيره مىگشت شخص نگاه خداوند كوپال و تاج و سنان * چه ديد آن سپه بر درش صف‌زنان فتادش به سر خواهش برترى * كه بر سر نهد افسر سرورى [ 137 ب ] به دستور شاهان و پاكان پيش * بياراست كارش ز هر كمّ و بيش به وقت همايون ز گشت سپهر * كه با هم قران داشتى ماه و مهر جهانجوى با لشكر بيكران * ز زابل به سوى فره شد روان ز بس شد غو كوس هرسو بلند * تزلزل به اركان گيتى فكند ز انبوه آن لشكر پاك‌دين * تو گفتى كمر باخت گاو زمين همه مردم اوق تا قلعه‌گاه * كه بودى غريوان ز بيداد شاه به درگاه آن سرفراز آمدند * به احوال خود چاره‌ساز آمدند همى گفت هركس كه اى نيك‌بخت * مبارك بود بر تو اين تاج و تخت در اين رزم و پيكار و اين داورى * تو را لطف يزدان كند داورى كنون ما همه بندگان توييم * به خدمت سرافكندگان توييم چو هستى سرافراز و فريادرس * ز جور شهنشاه فريادرس چه اين گفت بشنيد آن پاكزاد * در درج و گوهر به پاسخ گشاد چنين گفت اى مردم زيردست * به حقّ خداوند بالا و پست به اين كار جويم رضاى خدا * كه يابيد از دست جورش رها كه بيداد شه گشته از حدّ فزون * ورا برده ابليس از ره برون [ 138 الف ] دهد گر مرا لطف حقّ تاج و تخت * نگيرم به بيچارگان كار سخت
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 276 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل