درخواست ملك فتحعلى خان ملك سيستان را در عوض مواجب و قبول نكردن پادشاه
پس آنگه سپهدار عالىنسب * يكى عرض كرد از طريق ادب
كه اى نامور شهريار بلند * وجودت برى باد از هر گزند
همه روزه روز تو نوروز باد * به هر كار بخت تو فيروز باد
همه شهرياران تو را بندهاند * ز اكرام و لطف تو دلزندهاند
كف جودت اى خسرو بىنظير * زند طعنه بر ابرهاى مطير
سر سركشان گوى ميدان تو * سلاطين عالم به فرمان تو
اگر بگذرد در دلت رأى جنگ * كند نقد جان عرضه شاه فرنگ
ز خوفت به بيداد در روم و چين * نيايد برون دستى از آستين
تويى اى شهنشاه گردونسرير * به خدّام از مرحمت دستگير
تو را چون يكى كمترين بندهام * ز لطف عميم تو دلزندهام
به خدمت مرا هست عرض نياز * اگر بشنود شاه گردنفراز
چهار الف ابواب شاه جهان * نمودهست بر مردم سيستان
[ 136 الف ] ندارند چون چاره از حكم شاه * به جز درگهت نيست جاى پناه
ازين حكم بر خود بلرزيد سخت * بدان سان كه از باد شاخ درخت
چه اين مردمان را نه سيم است و زر * چه باشد اگر شاه خورشيدفر