تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
شهنشه به او گفت اى كامكار * پذيرفتم از داور كردگار كه نايد پسندم ازين روز پس * گزندى نه از من نه از گفت كس از آن پس يكى خلعت شاهوار * به او داد با هديهء بىشمار مرخّص شد آن خسرو نيك‌پى * به ناز فريدون و كاوس كى ره سيستان را برآراست كار * همى رفت تا پيش دريا كنار وزان رو خبر شد به زابلستان * كه آمد سپهدار گيتىستان ازين مژده شد شاد برنا و پير * كه آمد ز ره مهتر بىنظير چو اين نغمه سر زد ز راه حجاز * بزرگان زابل شدند پيشتاز پى خدمت خان والاشكوه * ز هر سو روان شد گروها گروه [ 122 ب ] رسيدند چون نزد آن شهريار * ثناخوان شدند از صغار كبار به زينت‌ده مسند سرورى * گشودند لب در ثناگسترى كه از طالع سعد و بخت بلند * همه ساله باشى برى از گزند بود سايهء دولتت جاودان * به فرق ضعيفان و بيچارگان جهاندار جم‌قدر كسرىنژاد * به هريك عطاى گرانمايه داد از آن پس سوى شهر باز آمدند * ز آز جهان بىنياز آمدند چو نوّاب دريادل پاكزاد * به اورنگ فرماندهى تكيه داد اسدخان خال يل كامران * كه بُد قبل در سيستان حكمران هواى حكومت ببردش ز راه * شتابان روان شد به درگاه شاه چو شد داخل اردوى شهريار * ببردش بر شاه سالار بار پى خواهش عرض مطلب زبان * چه بگشاد آن شاه آزادگان بگفتا كه پيرى تو اى كامكار * برو گوشهء زهد كن اختيار كه وقت جوانى تو را درگذشت * فلك مسند حشمتت درنوشت يكى خلعتش داد و چندين درم * نيامد پسنديدهء نقد جم چو بگذشت ازين داورى روز چند * ز حكم قضا بر وى آمد گزند