شهنشه به او گفت اى كامكار * پذيرفتم از داور كردگار
كه نايد پسندم ازين روز پس * گزندى نه از من نه از گفت كس
از آن پس يكى خلعت شاهوار * به او داد با هديهء بىشمار
مرخّص شد آن خسرو نيكپى * به ناز فريدون و كاوس كى
ره سيستان را برآراست كار * همى رفت تا پيش دريا كنار
وزان رو خبر شد به زابلستان * كه آمد سپهدار گيتىستان
ازين مژده شد شاد برنا و پير * كه آمد ز ره مهتر بىنظير
چو اين نغمه سر زد ز راه حجاز * بزرگان زابل شدند پيشتاز
پى خدمت خان والاشكوه * ز هر سو روان شد گروها گروه
[ 122 ب ] رسيدند چون نزد آن شهريار * ثناخوان شدند از صغار كبار
به زينتده مسند سرورى * گشودند لب در ثناگسترى
كه از طالع سعد و بخت بلند * همه ساله باشى برى از گزند
بود سايهء دولتت جاودان * به فرق ضعيفان و بيچارگان
جهاندار جمقدر كسرىنژاد * به هريك عطاى گرانمايه داد
از آن پس سوى شهر باز آمدند * ز آز جهان بىنياز آمدند
چو نوّاب دريادل پاكزاد * به اورنگ فرماندهى تكيه داد
اسدخان خال يل كامران * كه بُد قبل در سيستان حكمران
هواى حكومت ببردش ز راه * شتابان روان شد به درگاه شاه
چو شد داخل اردوى شهريار * ببردش بر شاه سالار بار
پى خواهش عرض مطلب زبان * چه بگشاد آن شاه آزادگان
بگفتا كه پيرى تو اى كامكار * برو گوشهء زهد كن اختيار
كه وقت جوانى تو را درگذشت * فلك مسند حشمتت درنوشت
يكى خلعتش داد و چندين درم * نيامد پسنديدهء نقد جم
چو بگذشت ازين داورى روز چند * ز حكم قضا بر وى آمد گزند
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: صبورى
ص٢٤١