شهنشاه با لشكرى بىكران * از آنجا بيامد سوى اصفهان
چه نزديك آن شهر خرّم رسيد * ز افغان در آنجا كسى را نديد
[ 121 ب ] ستايش همى كرد بر كردگار * كه نصرت از آن يافت در كارزار
همه سرفرازان ايرانزمين * نهادند بر خاك پيشش جبين
چه بشنيد نوّاب كى اين خبر * بيامد برى شاه فيروزفر
ستايش همى كرد بر شهريار * كه اى بخت و دولت تو را گشته يار
نبردم اگر چند فرمان تو * كنون آمدستم ثناخوان تو
برو آفرين كرد شاه بلند * كه اى گرد دانادل ارجمند
چنين است آيين رزمآوران * نبايد كه آيد به طبعت گران
گهى مهربان و گهى رزمخواه * چنين است از گردش مهر و ماه
نباشد ازين نامدار انجمن * گرامىتر از تو كسى نزد من
به شرطى كه از راه مهر و وفا * ببندى ميان را به فرمان ما
به پاسخ چنين گفت فرمانبرم * كه شاه جهان را كمين چاكرم
شهنشه به نوّاب جمقدر گفت * كه اى با خرد مغز تو باد جفت
تويى نازش دودمان كيان * ز خاكت « 1 » بَرد آبرو سيستان
ترا دادم آن كشور و بوم و بر * كه تا بَركَنى مردم بدسير
تو آن كن كه از گوهر تو سزاست * ره راست رفت آنكه اهل وفاست
[ 122 الف ] ز مردان گردنكش نامدار * بياور به درگاه ما يك هزار
كه خواهم به شمشيرت اى نامدار * ز افغان و رومى برآرم دمار
ز كشمير و كابل الى مرز روم * به زير نگين آورم همچو موم
چه خان كيان اين سخن را شنيد * به خسرو بسى آفرين گستريد
كه فرمانت آرم سراسر به جاى * به شرطى كه پيمان كند كدخداى
كه در حقّ من گفتهء ناصواب * ز كس نشنود خسرو كامياب
هامش
( 1 ) . شايد : « ز نامت » .