تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
شهنشاه با لشكرى بىكران * از آنجا بيامد سوى اصفهان چه نزديك آن شهر خرّم رسيد * ز افغان در آنجا كسى را نديد [ 121 ب ] ستايش همى كرد بر كردگار * كه نصرت از آن يافت در كارزار همه سرفرازان ايران‌زمين * نهادند بر خاك پيشش جبين چه بشنيد نوّاب كى اين خبر * بيامد برى شاه فيروزفر ستايش همى كرد بر شهريار * كه اى بخت و دولت تو را گشته يار نبردم اگر چند فرمان تو * كنون آمدستم ثناخوان تو برو آفرين كرد شاه بلند * كه اى گرد دانادل ارجمند چنين است آيين رزم‌آوران * نبايد كه آيد به طبعت گران گهى مهربان و گهى رزم‌خواه * چنين است از گردش مهر و ماه نباشد ازين نامدار انجمن * گرامىتر از تو كسى نزد من به شرطى كه از راه مهر و وفا * ببندى ميان را به فرمان ما به پاسخ چنين گفت فرمانبرم * كه شاه جهان را كمين چاكرم شهنشه به نوّاب جم‌قدر گفت * كه اى با خرد مغز تو باد جفت تويى نازش دودمان كيان * ز خاكت « 1 » بَرد آبرو سيستان ترا دادم آن كشور و بوم و بر * كه تا بَركَنى مردم بدسير تو آن كن كه از گوهر تو سزاست * ره راست رفت آن‌كه اهل وفاست [ 122 الف ] ز مردان گردنكش نامدار * بياور به درگاه ما يك هزار كه خواهم به شمشيرت اى نامدار * ز افغان و رومى برآرم دمار ز كشمير و كابل الى مرز روم * به زير نگين آورم همچو موم چه خان كيان اين سخن را شنيد * به خسرو بسى آفرين گستريد كه فرمانت آرم سراسر به جاى * به شرطى كه پيمان كند كدخداى كه در حقّ من گفتهء ناصواب * ز كس نشنود خسرو كامياب
هامش
( 1 ) . شايد : « ز نامت » .