ز دود تفنگ اندر آن رزمگاه * جهان گشت چون روى مفسد سياه
هياهوى گردان هر دو گروه * تزلزل درافكند در دشت و كوه
[ 124 الف ] سنانهاى آهار داده به خون * اجل را شد از سينهها « 1 » رهنمون
چو ژاله كه بارد ز غرّنده ميغ * فروريخت سرها ز برّنده تيغ
ز هر دو سپه كشته چون پشته شد * ز خون يلان دشت كين شسته شد
به ايران سپه تيره شد روزگار * برآن شد كه آرند رو در فرار
نگه كرد خان كيان در نبرد * كه ايران سپه را بشد روى زرد
چنين گفت با لشكر خويشتن * كه اى نامداران شمشيرزن
بكوشيد يكباره مثل پلنگ * كه ننگ است بر من زبونى به جنگ
بگفت اين و از كينه آن نامدار * بِغُريد مانند ابر بهار
بر افواج افغان يكى حمله برد * كه نام سياوش يل زنده كرد
يكى تيغ خونريز در مشت اوى * دليران زابل پس و پيش « 2 » اوى
چو آتش كه برخيزد از تندباد * در آن لشكر گُشن بىمر فتاد
به هر جانبى حمله آورد سخت * چه باد خزان كان وزد بر درخت
چو اوراق اشجار سرها ز تن * فرو ريخت از تيغ آن صفشكن
درآمد به افواج دشمن شكست * به نوعى كه نشناختى پا ز دست
سپاه قزلباش « 3 » از چارسوى * سوى جيش دشمن نهادند روى
[ 124 ب ] ز شمشيرهاى كج سرفشان * فكندند بر خاك ميدان سران
چه افغان چنان ديد رزم و ستيز * نمودند ناچار رو در گريز
به چنگ اندر آمد حصار فراه * به اقبال و فرّ جهاندار شاه
سپهدار فيروز ايران سپاه * چه شد جمع خاطر ز كار سپاه
هامش
( 1 ) . م : سينها .
( 2 ) . در متن ابتدا « پشت » آمده و واژهء « پيش » روى آن نوشته شده است كه به معناى اصلاح آن بوده است .
گرچه با « پشت » قافيهء شعر درست مىشود .
( 3 ) . م : غزلباش .