آمدن خاقان گيتىستان از خراسان به رى و محاربه نمودن با شاه اشرف و شكست يافتن اشرف و آمدن ملك لطفعلى خان در خدمت شاه ثريّامكان و مفوّض شدن حكومت سيستان به او
[ 121 الف ]
خبر داد داننده دانا چنين * كه چون شاه نادر شه پاكدين
نمود از دليرى و زور و هنر * بلاد خراسان همه سربهسر
به شمشير خونريز پاك از نفاق * فتادش به دل آرزوى عراق
بيامد به رى با سپاه گشن * به تسخير آن ملك شمشيرزن
چه اشرف خبر گشت از اصفهان * به رزم آمدش با سپاه گران
برابر چو گشتند هر دو سپاه * دو سالار رزمآور كينهخواه
به ميدان نهادند روى ستيز * شد آن رزمگه عرصهء رستخيز
فكندند گردان سر يكدگر * چون درّنده شيران سر گور نر
ز بس كشته افتاد بر روى خاك * دل مهر رخشنده شد دردناك
بر آن كشتگان چشم گردون گريست * تو گفتى كه اختر همى خون گريست
چو پيكار رزمآوران شد درشت * غمين شد دل اشرف و كرد پشت
گريزان بيامد ز نزد سران * شتابان ز رى جانب اصفهان
نماندش چه آنجا ثبات و قرار * روان گشت در جانب قندهار