تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
[ 123 الف ] به اردوى شاهى روان را بداد * جهان را چنين است آيين و داد يكى آورد ديگرى را بَرد * خردمند كى مكر دنيا خورد پس از فوت آن خان والامكان * درخشنده‌تر شد مه سيستان در جود بر اهل زابل گشاد * به داد و دهش خلق را كرد شاد چنان كرد عدلش جهان بىگزند * كه آتش نكردى گزند سپند از آن پس طلب كرد يكسر سران * ز سربندى و شهركى مهتران چنين گفت آنگه به آن انجمن * كه اى نامداران لشكرشكن ز تيغ شما خصم را در ستيز * نبينم مگر كشته و در گريز چنين است فرمان شاه جهان * كز اين نامداران و گردنكشان سپاهى به كردار باد سموم * برآرم « 1 » به پيكار بدخواه شوم به ملك فره آتش اندر زنم * بن و بيخ بدخواه را بركنم كه آيد امير جهاندار شاه * در آن ملك از دشمنان كينه‌خواه از آن پس ز مردان نامى هزار * گزين كرد گردان خنجرگذار
هامش
( 1 ) . م : برآنم .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 242 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل