تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
بدانست سلطان به كارى خطا * شده بخت بد شاه را رهنما و ليكن چو اقبال برگشته بود * ورا شد زيان مايه از بهر سود چو بگذشت يك چند از اين روزگار * پر آشوب شد كشور قندهار ز افغان يكى مهترى كينه‌خواه * همى آرزو كرد اورنگ شاه جفاپيشه را نام محمود بود * كه گفتى همى آتش و دود بود سرى پر ز شور و دلى « 1 » پر ز كين * بيامد به تاراج ايران‌زمين كيان‌زادگان چون خبر يافتند * به ترتيب لشكر عنان تافتند كه بر ما بود سرزنش هم گناه * كه افغان بگيرد سر تخت شاه اگر چند سلطان به ما كرد بد * بدى را ز مردان بدى كى سزد بكوشيم و دشمن به گاز آوريم * اگر چند رنج دراز آوريم چو اين گفته گفتند با يكدگر * دو گرد دلاور دو پرخاشخر يكى لشكرى همچو غرّنده ميغ * كه بارانش خون بود و برنده تيغ سپهدار آن قوم محمود بود * كه گفتى فلك تار و او پود بود بياراست آمد چو باد دمان * به پيكار بدخواه بسته ميان [ 107 الف ] چو در يزد آمد سپهبد ز راه * طلب كرد فرزانهء نيكخواه « 2 » كز ايدر برو نزد شاه و بگوى * كه اى از تو شاهان شده كامجوى به فرمان دادار بستم كمر * پى دفع بدخواهت اى نيك‌فر چه گويى جوابم چو فرمان‌دهى * تو شاه جهانى منم چون رهى پشيمانم از كرده‌هاى قديم * ببخشاى بر من كه هستى كريم چو سلطان عالم پيامش شنيد * دلش پاك پيوند او برگزيد و ليكن سران سپه سربه‌سر * به آواز گفتند اى تاجور
هامش
( 1 ) . م : دل . [ به قياس « سرى » ، « دلى » مناسب است . ( ج . م ) ] . ( 2 ) . [ با توجه به سيزده بيت بعد ، معلوم مىشود اين « فرزانهء نيكخواه » كه ملك محمود او را به خدمت شاه صفوى فرستاده است ، يكى از ملوك يا ملك‌زادگان بوده است . ( ج . م ) ] .