تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
به اندك سپاه آن دو درّنده شير * برفتند در جنگ قوم كثير شتابان دليران كسرىتبار * برفتند غرّان چو رعد بهار ز دروازهء شهر بيرون شدند * چو درّنده شيران به هامون شدند از آن رو سپهدار شاهى سپاه * بياورد و لشكر فزون بست راه چو با هم سپه از دو رو تنگ شد * دليران پى جستن ننگ شد ز بس خاست « 1 » بانگ از دَم گاودم * همان گرد اسبان فولادسم سيه شد جهان پر از ولوله * ز بس ناله و شيون و غلغله [ 106 الف ] دلاور تفنگ از دو رو در بغل * خروشنده چون رعد فصل حمل گلوله بباريد از آن چون تگرگ * تو گفتى كه باريد باران مرگ ز هرسو دليران خسروپرست * به خون ريختن برگشادند دست بكشتند از يكدگر بىشمار * كه شد موج‌زن همچو سيل بهار ز بس كشته افتاد روز نبرد * ز دردش رخ مهر گرديد زرد فلك زار بگريست بر كشتگان * به خوارى آن روز برگشتگان همى بود تا شام نزديك شد * چو زنگى رخ دهر تاريك شد شكست اندر آمد به سالار شاه * عنان‌پيچ گرديد از آن رزمگاه دل لرزلرزان و تن در گداز * سوى سنگر خويش رفتند باز دليران گردنكش از چارسوى * به تاراج سنگر نهادند روى سپهدار شاهنشهى كشته شد * به خونش در و دشت آغشته شد پراكنده شد لشكر بىشمار * گريزان و تازان صغار و كبار برفتند لشكر گريزان به شب * سوى مرز ايران به رنج و تعب چو سردار را تيره شد روزگار * به شمشير گردان والاتبار به خون ريختن كس نيازيد چنگ * كه صيد زبون را نگيرد پلنگ [ 106 ب ] چو آن لشكر از رنج ره ناتوان * رسيدند نزديك شاه جهان
هامش
( 1 ) . م : خواست .