يكى ساعت سعد شد اختيار * به گفتار مرد ستارهشمار
قدر همركاب و قضا همعنان * به تأييد خلّاق كون و مكان
ز زابل به كرمان ز كرمان به تون * بشد بخت و اقبالشان رهنمون
چو در تون از ره فراز آمدند * همه مردمان پيشباز آمدند
بر ايشان بشد هركسى مدحخوان * كه جاويد باشيد روشنروان
همه سربهسر چاكر و بندهايم * به اميد لطف شما زندهايم
[ 105 الف ] هماى سعادت بگسترد پر * به فرق ضعيفان اين بوم و بر
همى باد پاينده تا جاودان * به ما سايهء دولت خسروان
ز احشام نامى در آن سرزمين * نخى بود و لالويى « 1 » و بهمدين
چو از حال ايشان خبر يافتند * به دربارشان تيز بشتافتند
بزرگان تون و جنابد تمام * به درگاهشان مدحخوان صبح و شام
بر ايشان ز بس لشكر انبوه شد * از او شاه ايران پر اندوه شد « 2 »
هامش
- محمود سيستانى بود ، به روشنى اشاره نمىكند . نويسندهء زاد سروان سيستان روايتى در اينباره مىآورد مبنى براينكه چون در دورهء ملك فتحعلى خان ، وى بنابر بدگمانى ، دستور قتل سيد محمّد ، شيخ الاسلام سيستان را داده بود ، طلاب مدرسهء كندرك كه هواخواه شيخ الاسلام بودند ، شب بعد از قتل او به ديدار ملك رفتند و او را به انتقام شيخ الاسلام كشتند و با ملك اسد اللّه متحد شدند . او مىآورد كه همين رويداد سبب رفتن پسران ملك فتحعلى خان از سيستان شد . البتّه او سپس روايت ديگرى را در رد اين گزارش نيز ذكر كرده است . نگاه كنيد به : صص 138 - 139 .
( 1 ) . م : لالولى .
( 2 ) . طهرانى در مرآت واردات به رويدادهاى اين دوران اشاره دارد . گزارش طهرانى از آن رو اهميّت دارد كه حاوى شنيدههاى او از « محموديانى » است كه پس از كشته شدن ملك محمود سيستانى ، از بيم تعقيب طهماسب قلى [ نادرشاه ] به هندوستان گريخته بودند . بنابراين ، روايت معاصرى از اين رويدادها است كه بر مندرجات شجرة الملوك تقدم زمانى دارد . طهرانى مىنويسد كه ملك محمّد حسين خان مدّتى در كرمان حكومت كرد و پس از آنكه به پايمردى او ، شاه صفوى ، ملك محمود سيستانى را حاكم تون و طبس كرد ، همراه او به تون رفت و در آنجا ملك محمود را در امر اداره امور يارى مىكرد . در همين بخش روايت طهرانى با آنچه در شجرة الملوك آمده ، متفاوت مىشود زيرا به نوشته طهرانى آنچه سبب -