چو از حال آن هردو صاحبهنر * خبر يافت سلطان والاگهر
سر شهرياران مه مشرقين * جهاندار بيدار سلطان حسين
طلب كرد از سروران سپاه * يكى مرد نامى و با دستگاه
فتحعلى ورا نام و افشار بود * كه چون شير در رزم و پيكار بود
ز مردان جنگى ده و دو هزار * كه بودند شايستهء كارزار
به او داد و فرمود كاى نامجوى * از ايدر ببايد شدن پويه پوى
دل پر ز كين و سر پرشتاب * سوى تون گذر كن چو كشتى در آب
كيانزادگان را بگير و ببند * بياور به درگاه ما مستمند
چو سردار بشنيد از شهريار * برآمد ز جا چون ز آتش شرار
[ 105 ب ] به فرمودهء خسرو سستبخت * ز شهر صفاهان برون برد رخت
چو لشكر نمود از درم بىنياز * از آن پس بپيمود راه دراز
همى رفت تا تون به مانند باد * به رزم بزرگان خسرونژاد
دو فرسنگى شهر منزل نمود * كجا باغ و بستان آن مرز بود
به تاراج و يغما برآورد دست * بكشت و ببرد و گرفت و ببست
چو خانان كى يافتند آگهى * ز كردار سردار شاهنشهى
برآشوفتند همچو غرّان پلنگ * به پيكار او تيز كردند چنگ
ز گردان ز سيصد تن افزون به تون * نبودند شايسته رزم و خون
هامش
- ناخشنودى شاه سلطان حسين از تكاپوهاى ملوك سيستان گرديد ، تلاشهاى ميرزا عبد القادر كلانتر تون و طبس بود . ميرزا عبد القادر پس از درگيرى با ملك محمود « بر سر بعضى مقدمات دنيوى » از او به اصفهان شكايت برد . عرضه داشت او را يكى ديگر از همراهان او به نام مير ظريف زنگويى به اصفهان برد كه در آن خواستار عزل ملك محمود شده بود : « و از راه آنكه قدرى زر رشوت جهت مقرّبان بساط والاى سلطنت فرستاده ، استدعاى امداد در معزولى ملك نموده بود ، سخن مدعى كذّاب بر كرسى قبول نشست و حكم معزولى ملك از جانب فرمانروايى عزّ صدور يافت و به جاى ملك محمود خان ، حاكم دار المؤمنين تون و طبس ، ميرزا عبد القادر گرديد . » ( مرآت واردات ، صص 118 - 119 ) . پس از آن بود كه ملوك در انديشه رفتن به مشهد افتادند .