عزيمت ملك حسين خان و ملك محمود خان به جانب تون و جنابد و بعضى از وقايع ايشان
چه بگذشت يك سال يا بيشتر * محمّد حسين خان عالىگهر
كه از ملك زابل ز فرط شعور * همين داشتى طبع اقدس نفور
طلب كرد شادان برادر به پيش * محبّت به او كرد از اندازه بيش
از آن پس چنين گفت اى سرفراز * مباد از وجودت جهان بىنياز
[ 104 ب ] مرا آرزو ارض اقدس بود * كه دفنم به خاك مقدّس بود
شوم خاك درگاه شاه رضا * كه خاكش به جرمم بود كيميا
شمارد مرا گر به سلك خدم * بود بهتر از ملك دارا و جم
چه گويى و تدبير اين كار چيست * در اين شور ما را مددكار كيست
چنين از ادب گفتش اندر جواب * كه اى مهتر و بهتر و كامياب
هر آن چيز تقدير شد از نخست * به تدبير نتوان در آن چاره جست
در اين راه من هم تو را چاكرم * ز فرمان و رأى تو در نگذرم
به اين گفته گشتند همداستان * دو گرد سرافراز روشنروان
بر و بوم نابود انگاشتند * به ابن عمّ خويش بگذاشتند « 1 »
هامش
( 1 ) . شجرة الملوك به درگيرىهاى قدرت ميان ملوك كيانى كه عامل اصلى رفتن ملك محمّد حسين و ملك -