ز راه عنايت شه باوفا * سرافراز را ساخت فرمانروا
[ 104 الف ] يكى جامه از خاص « 1 » خود شهريار * ابا تاج زرّين گوهرنگار
دگر چند سر اسب تازىنژاد * كه در پويه سبقت گرفتى به باد
همه زين مرصّع زبرجد لگام * يكى تيغ ترصيع الماسفام
كمر خنجر خاص « 2 » گوهر نشان * كه بُد درخورى خسروان جهان
دگر چرغ و شنقار و شاهين باز * كه بودى پسنديدهء سرفراز
كه از عهد فرخنده محمود كى * چنين تا به ايّام آن نيك و پى
ز شفقت بدادى شهان عجم * به حكّام و فرمانروايان جم
به آن كرد اكرام فرخنده شاه * رسانيد فرقش به خورشيد و ماه
از آن پس بيامد به زابلزمين * بران خواند هركس همين آفرين
به هر ملك شد نام او ارجمند * به خوبى چو آباى نام بلند
هامش
( 1 ) . م : خواص .
( 2 ) . م : خواص .