ذكر حكومت ملك اسد اللّه خان در سيستان « 1 »
بنى عمّ آن خان عالىگهر * كه بودى ملك جعفر او را پدر
اسد شد چو با اسم اللّه يار * به اين نام موسوم بُد كامكار
فتادش به سر خواهش اين مرام * كه برجاى آباى فرخندهنام
كُلاه بزرگى گذارد به سر * به پيشش ببندند گردان كمر
به اين عزم آمد به درگاه شاه * ز جان مدحخوان گشت بر تاج و گاه
چو « 2 » از پرسش شاه گرديد شاد * پى عرض مطلب زبان برگشاد
جهاندار از حسن گفتار آن * به نقد خرد شد خريدار آن
به آن داد منشور زابلزمين * همان مرز تون و جنابد چنين
ابا قلعهء بُست با گرمسير * كه بودى به فرمان صاحبسرير
ز خشك رود تا اوق و ديگر ديار * كه باشند اطراف زابل حصار
هامش
( 1 ) . ملك اسد اللّه پسر ملك جعفر و عموزادهء ملك محمّد حسين و ملك محمود سيستانى بود . به نظر مىرسد او براى كسب قدرت در سيستان در رقابتى تنگاتنگ با اين دو عمل مىكرده است . به هنگام خروج ملك محمود و برادرش از سيستان وى توانست حكومت سيستان را به دست گيرد . پس از كشته شدن ملك محمود در مشهد ، « ملك اسد اللّه حاكم سيستان را كه در آن اوان به خدمت آن حضرت [ شاه طهماسب دوم ] آمده بود ، با اولاد و احفاد و كوچ و منسوبان ملك مرخّص و روانهء وطن مألوف [ سيستان ] داشتند . » ( تاريخ جهانگشاى نادرى ، ص 72 )
( 2 ) . م : چون .