نبد چون به كف چارهء ديگرش * نهاد آن كيانى كُله بر سرش
به خاصان خود داد درب حصار * به ناچار نوّاب صاحب وقار
نشست از بر بارهء رهنورد * سوى خرگه ميرزا روى كرد
چو ميرزا ورا ديد بر پاى خاست « 1 » * ستود و نشانيد بر دست راست « 2 »
[ 91 ب ] رُخ ميرزا همچو گل بشكفيد * ملك را چو در پهلوى خويش ديد
به خوشنودى گرد فرخندهپى * برآشفت با غدرسازان وى
ظريف و برادر ز پيشش براند * برآمد ز جا و سپه برنشاند
در آن قلعه آمد سرى پرشتاب * به كاخ ملك تكيه زد كامياب
ملك بهر مهماننوازى كمر * ببست و بفرمود شير و شكر
بيارند با زعفران و گلاب * ز هرگونهگون نعمت بىحساب
پس از شرط مهماننوازى ز راه * شدى دمبهدم پيش او عذرخواه
دل شاهزاده به او گشت نرم * چو ديد آن سرافرازى و لطف گرم « 3 »
و ليكن سران قزلباش « 4 » فاش * بگفتند از خصم غافل مباش « 5 »
كه درّنده شيرى است روز نبرد * به ناگه برآرد ز جان تو گرد
چو بُد ميرزا مست كيف شراب * پسند آمد اين گفتهء ناصواب
ز راه خرد چونكه بيگانه شد * طلبكار مردان فرزانه شد
ملك را بفرمود كردند بند * ابا خويش و اولاد آن ارجمند
چو بگذشت شش روز از اين بىحساب * يكى شب به هنگام شرب شراب
سران قزلباش « 6 » ناكرده كار * بگفتند با مهتر بىوقار
هامش
( 1 ) . م : خواست .
( 2 ) . م : براست .
( 3 ) . در متن ، ابتدا اين مصرع به صورت « به گفتند از خصم غافل مباش » آمده ، سپس روى آن خط كشيدهاند و مصرع حاضر را به خطّى خوش امّا ريزتر روى آن نوشتهاند .
( 4 ) . م : غزلباش .
( 5 ) . اين بيت به هنگام كتابت آغازين متن در آن نوشته نشده است . به نظر مىرسد پس از آن و به خطّى ديگر در ميانهء ابيات پس و پيش و به خطّى ريزتر افزوده شده است .
( 6 ) . م : غزلباش .