تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
چو دارد به دل خواهش مهترى * به اكراه پويد ره كهترى نكوخواه گرديده و رايزن * رضا شد به حكم تو او راى من كه آرد ملك را به ايوان خويش * به خدمت كند راست پيمان خويش كنون وقت آن شُد سپاه گران * برانگيز و با باد شو همعنان كه او نامبردار در خوان اوست * به خاصان « 1 » و خدّام مهمان اوست چو بشنيد اين گفته آن تيزگام * سپه برنشاند و به طيش تمام به اين كار شد جانب سيستان * چو باد خزان جانب گلستان به نزديكى قلعهء نامدار * چو آمد به آن لشكر بىشُمار پشيمان ز افعال خود شد ظريف * تو گفتى شد از درد زار و نحيف نه يارى كه آيد به ميدان جنگ * نه رويى كه بر دوده آيدش ننگ به آخر بفرمود درب حصار * ببستند و شد در پى كارزار چو آمد به شهزاده رستم خبر * كه از رأى و پيمانش پيچيده سر [ 91 الف ] بفرمود تا لشكر بىشمار * ز هرسو گرفتند دور حصار دليران و گردان فيروزجنگ * گرفتند اطراف آن قلعه تنگ دو ده روز از آتش كارزار * برافلاك مىرفت دود و شرار از آن پس يكى مرد صاحب‌وقار * به آن خصم غدّارِ هم گشته يار فرستاد ميرزا به نزد ظريف * به او داد پيغام‌هاى لطيف كه مگذر ز اقرار عهد نُخست * كه از جانب ماست پيمان دُرست ظريف و برادر به روز دگر * نكردند نوّاب كى را خبر ز اقوال و كردار خود عذرخواه * به گفتار غدّار شهر فراه برفتند شادان بر ميرزا * نمودند بر وى فراوان ثنا ملك چون شد از كار ايشان خبر * بدانست كامد زمانش به سر ز گفتار پور جوان كرد ياد * برآورد از دل يكى سرد باد
هامش
( 1 ) . م : خواصان .