يكان خان را سر ببرّيد زار * برآورد از خان و مانش دمار
بزرگان كه بودند با دستگاه * ز افشار و تاجيك مُلكفراه
زر و زيور گنجشان بىحساب * گرفت او سپهدار بىشرم و آب
از آن چون خبر يافت نوّاب كى * بدانست كان هست دشمن به وى
مكان كرد در قلعهء چپ و راست « 1 » * برآراست لشكر بدانسان كه خواست
بر آن انجمن شد سپه ده هزار * چو شش مه برآمد بر اين روزگار
[ 89 ب ] وبائى در آن قلعه آمد پديد * بسى مرد و زن جيب هستى دريد
و با چون در آن قلعه شُد آشكار * نمودند هركس به جايى فرار
پسر عمّ نوّاب كى بُد ظريف * كه عقلش نَبُد چون نژادش شريف
اگرچه به ظاهر هواخواه بود * به باطن بدانديش و بدخواه بود
به شهزاده رستم بُد همداستان * كه پيچيد سر از مهتر راستان
در آن وقت فرصت غنيمت شمرد * بيامد به نزد سپهدار گرد
ز روى ادب بُرد پيشش سجود * بر آن آفرين كرد و بىمر ستود
كه مأواى من منزل دلكش است * اگر زان كه تشريف آرى خوش است
كه ما بندگانيم يك سر تو را * ز يك دودمانيم و كهتر تو را
ملك را پسند آمد از گفتوگوى * ز تدبير و رأيش نپيچيد روى
سحرگه چكاوك چو برداشت بانگ * روان شد سوى قلعهء چاردانگ « 2 »
جلال الدّين آن گرد خورشيدفر * در آن ره نشد همعنان پدر
هامش
( 1 ) . ملك شاه حسين سيستانى از « چپ راست » ياد كرده است و مىنويسد كه اين « موضع به مرتبهاى آبادان شد كه قريب هزار دكان درو به هم رسيد و دوازده هزار مردكار از آنجا به جنگ مىتوانست بيرون رفت . » ( احياء الملوك ، ص 319 ) . محمّد اعظم سيستانى مىافزايد كه « چپ راست يا دشت چپ راست از مربوطات كچولى بود . كچولى محلّى است نزديك « دشت كريم كشته » در نيمروز حوالى زيارت خواجه گير . . . » ( سيستان . . . جلد دوم ، ص 239 ، زيرنويس 25 ) . [ اين گفتهء محمّد اعظم اشتباه است . شايد در آنجا هم « دشت چپ راستى » يا « كچولىاى » باشد ولى اين « چپ راست » و « كچولى » به گواهى احياء الملوك ( ص 269 ، 335 - 336 ) از سه طرف ، بجز طرف شمال ، به دريا و احتمالا به « آب زره » محصور بوده است . ( ج . م ) ]
( 2 ) . شايد قلعهء جارونك .