تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
ملك‌زادگان شُد ز هر سو خبر * ببستند بر كينه جُستن كمر به يارى ايشان سپاه زره * نمودند يك سر كمان‌ها به زه به جعبه فزودند تير خدنگ * پى كين خُروشان چو جنگى نهنگ سپه انجمن شد ده و دو هزار * به كف خنجر و تيغ زهر آبدار پس آنگه يكى از نژاد كيان * بشد پيش چون اختر كاويان « 1 » سپاهى پس پشت آن نامدار * كه بُد فتح از هر يكى آشكار خبر يافت چون مهتر مهتران * كه آمد به يارى سپاه گران برون آمد از در به فرّ و شكوه * كزان لرزه افتاد بر دشت و كوه قزلباش « 2 » آمد عنان بر عنان * گرفته به كف از پى كين سنان دو لشكر بدان‌سان برآويختند * كه گفتى به هم‌شان برآميختند [ 93 الف ] كيان‌زادگان و نقيبان چو شير * سنان‌ها به كف بادپايان به زير بكشتند از آن فرقه چندان سوار * كه ره بسته گرديد بر مور و مار قزلباش چون مردم بيهشان * برفتند نزديك رستم نوان چو بشنيد گرديد دل پر ز غم * ز بدكارى رأى خود شد دژم ملك چون ظفر يافت از كردگار * به اقبال و دولت برآراست كار بيامد به ملك زره شادمان * به نزد نقيبان و آل كيان به گردش سپه جمله جمع آمدند * چو پروانه بر دور شمع آمدند بزرگان و آزادگان بالتّمام * بگفتند كز بهر ناموس و نام بكوشيم و يكباره جنگ آوريم * جهان بر ستمكاره تنگ آوريم بگفتند و از جاى برخاستند « 3 » * سر و تن به جوشن بياراستند شجاعان زابلستان سربه‌سر * گرفته به كف تيغ و زرّين سپر
هامش
( 1 ) . شاعر در اينجا روايت فريدون و ضحّاك و كاوه را پيش رو دارد و گويى مىخواهد شاهزادهء صفوى را به ضحّاك مانند كند . ( 2 ) . م : غزلباش . ( 3 ) . م : برخواستند .