صفاى ضميرش چو بسيار بود * همان بخت فرخنده بيدار بود
ز بس بود داننده پرهنر * به آغاز از انجام بودش خبر
به دانش فريدون ايّام بود * به مردانگى رستم و سام بود
[ 90 الف ] پدر را بگفتا مكن اعتبار * به قول جوانان ناكرده كار
كه نادان نداند نشيب از فراز * در خواهش اوست از حرص باز
چو اين قول او را نيامد پسند * پشيمان شد آخر نَبُد سودمند
پس آنگاه آن مهتر مهتران * به همراه خويشان و نامآوران
سوى قلعهء فتح « 1 » برداشت راه * شد او حصن چون آسمان جاى ماه
ز حدّ زره تا در رودبار * به درگاه آن روز و شب پاسدار
چو در چاردانگ آن پاكزاد « 2 » * سپهدار محمود والانژاد
به شهزاده رستم رسيد اين خبر * كه آمد به نزديك او شير نر
به ياد آمدش كردههاى كُهن * بپيچيد از كينه بر خويشتن
به ملك فره از تبارى ملوك * يكى پرخرد بود دور از سلوك
كه عبد اللهاش نام و پرغدر بود * ابر نزد ميرزا ذوى القدر بود
به او ميرزا گشت همداستان * كه كُن رخنه در كشور سيستان
ز كسرىنژادان والاتبار * يكى را به تدبير سوى من آر
كه گردم به محمود اگر چيرهدست * به قصر جلالش درآرم شكست
تو باشى به نزدم گرامى چو جان * ز رأى تو هرگز نپيچم عنان
[ 90 ب ] به پاسخ چنين مرد غدّار گفت * كه بادا تو را بخت و اقبال جفت
از اين پيش كز امرت اى نامور * به ملك سجستان نمودم گذر
ظريف ملك ناصرى كامكار * كه باشد بنى عمّ آن نامدار
هامش
( 1 ) . قلعهء فتح از قلاع كهن سيستان بود كه سپس ملك محمود آن را بازسازى كرد و بناهاى تازهاى بدان افزود . اين قلعه در جنوب زرنج قرار داشته است و از مهمترين مراكز سياسى ملوك نيمروز بوده است .
[ و هنوز هم در آن سوى مرز كنونى ، در ساحل راست هيرمند ، مكانى شناخته و بنام است . ( ج . م ) ] .
( 2 ) . [ پيشنهاد : چو رفت چاردانگ آن كى پاكزاد » زيرا بدون « رفت » بيت ، فعل ندارد . ( ج . م ) ] .