لشكر فرستادن رستم ميرزا به قلعهء فتح به رزم ملك جلال الدّين محمود خان و شكست يافتن سپاه ميرزا و كشتن ملك محمود خان و گريختن ميرزا به سيستان
وزان پس سپهدار بيدادگر * سپاهى فرستاد پرشوروشر
به رزم سرافراز بازيب و فرّ * جلال الدّين آن گرد فيروزگر
چو در قلعهء فتح آمد سپاه * سپهدار باشوكت و دستگاه
ميان بست از بهر جنگ و قتال * به رسم فريدون منوچهر فال
قضا را در اين شب شكستند بند * دو گرد گرانمايهء ارجمند
ملك شاه حسين « 1 » و برادر على * كه بودند چون مهر انور جلى
كه بودى ملك را برادر پسر * به نزدش گرامى چو نور بصر
[ 92 ب ] چو جستند از بند ، شيران نر * روانه به هر جانبى چارهگر
قضا را تن چند از مهتران * طلبكار بودند از بهرشان
به هم چون « 2 » رسيدند در تيره شب * گشودند از بهر گُفتار لب
گرفتند هريك دگر را كنار * ز بند ملك جملگى سوگوار
برفتند از آنجا به ابرو گره * به نزد نقيبان به ملك زره
هامش
( 1 ) . ملك شاه حسين سيستانى ، نويسندهء كتاب احياء الملوك .
( 2 ) . م : چو .