تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
كه ملك سجستان به چنگ آورم * نبايد كه بر دُوده ننگ آورم بگيرم از آن مسكن عمّ خويش * كه طهماسب شه داده از لطف ، پيش چو بشنيد نايب چو ابر بهار * سپاهى بياراست خنجرگذار برادر به ميرزا يكى نامور * بد از باب و مادر چو رخشان‌گُهر كه رستم بدش نام و شهزاده بود * ز نسل صفى ، شيخ آزاده بود زمين داور و گرمسيرات از آن * بُد از حكم شاهنشه كامران برادر چه شد عازم سيستان * به يارى بدادش سپاه گران به شرطى كه شهزادگان ملك عم * نمايند قسمت ز هر بيش و كم چو لشكر شد از هر در آراسته * روان شد سپهدار نوخواسته [ 81 ب ] چو آمد به نزديكى آن ديار * خبر شد ابر ميرزا آشكار كه باشد ملك را سپه بىحساب * به آن رزم جستن نباشد صواب پشيمان شد از سيستان آمدن * طلب حمزه كرد و بشد رايزن به فرمان او قاصدى همچو باد * به نزديك محمود دارانژاد فرستاد و پيغام داد اين‌چنين * كه اى مهتر و گُرد با آفرين غرض ز آمدن نيست در نيمروز * كه با تو شود نامور كينه‌سوز بود خواهش آنكه اندر نخست * به تو عهد و ميثاق بندد درست پيامش چو آمد بر آن نامور * عم خويشتن كرد بازيب و فر ابا چند تن سروران ديار * فرستاد در نزد او شهريار محمّد غياث الدّين آن نامور * به فرمان روان گشت بسته كمر چو آمد به نزديك ميرزا ز راه * شدش ميرزا همچو جان نيكخواه پس از گفتگوى فراوان قرار * چنين يافت با مهترى كامكار كه سروى ز بستان سالار كى * شود همسر شاه فرخنده‌پى همان دختر والى ذو القدر * كه بودى رخش مثل بدر و قمر سپارند بر مهتر نامور * جلال الدّين آن گرد خورشيدفر