تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
درخشيدن تيغ‌ها در نبرد * نمودى چو خورشيد از تيره گرد « 1 » ز بس خون روان شد در آن پهن‌دشت * فلك مثل طاحونه در گرد گشت در آن بحر خون‌كش فلك اوج بود * تن كشتگان اندر آن موج بود [ 79 ب ] فتادى سر از تن به مانند گوى * ز تيغ دليران پرخاشجوى سر و پيكر كشتگان سرنگون * تو گفتى حباب است با موج خون ز بس كشته شد از دورويه سپاه * در آن دشت شد بسته بر مور راه سپاه جهاندار محمود كى * چو آتش فتادند در خشك نى قزلباش برتافت يكباره روى * چو ديدند آن كوشش و هاىهوى بشد كشته جعفر قلى بيگ خوار * به تيغ دليران در آن كارزار چو شد كشته آن مهتر كينه‌خواه * گريزان برفتند يكسر سپاه بفرمود محمود والاشكوه * تعاقب نسازد كسى آن گروه به تاراج و يغما نيازند دست * كه اين بوده رسم كيان از الست ملك چون از اين فرقهء بدنژاد * به خون ريختن حكم و فرمان نداد عباد و سپاهش چو بگريختند * به دام بلا در نياويختند به شهر آمد از بهر دفع ستيز * بفرمود دروازه را خاك ريز نوندى فرستاد خان كيان * به نزديك عبّاد سلطان دمان كه بر تو ندارد كسى بسته راه * برو هركجا خواهى اى نيكخواه بناچار از آنجا روان شد عباد * سوى مسكن خويشتن رو نهاد [ 80 الف ] ز دشمن چو گرديد خالى حصار * گلستان زابل تهى شد ز خار جهاندار محمود با عزّ و جاه * به ايوان شهر اندر آمد ز راه نشست از بر مسند آن سرفراز * در مرحمت كرد بر خلق باز جهان كهن يافت از وى نوى * كه بودش فر و جود كيخسروى بزرگان زابل به شدّ حجاز * نواى مسرّت نمودند ساز
هامش
( 1 ) . ابتدا به جاى « گرد » ، « ابر » آمده و سپس اصلاح شده است .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 143 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل