درخشيدن تيغها در نبرد * نمودى چو خورشيد از تيره گرد « 1 »
ز بس خون روان شد در آن پهندشت * فلك مثل طاحونه در گرد گشت
در آن بحر خونكش فلك اوج بود * تن كشتگان اندر آن موج بود
[ 79 ب ] فتادى سر از تن به مانند گوى * ز تيغ دليران پرخاشجوى
سر و پيكر كشتگان سرنگون * تو گفتى حباب است با موج خون
ز بس كشته شد از دورويه سپاه * در آن دشت شد بسته بر مور راه
سپاه جهاندار محمود كى * چو آتش فتادند در خشك نى
قزلباش برتافت يكباره روى * چو ديدند آن كوشش و هاىهوى
بشد كشته جعفر قلى بيگ خوار * به تيغ دليران در آن كارزار
چو شد كشته آن مهتر كينهخواه * گريزان برفتند يكسر سپاه
بفرمود محمود والاشكوه * تعاقب نسازد كسى آن گروه
به تاراج و يغما نيازند دست * كه اين بوده رسم كيان از الست
ملك چون از اين فرقهء بدنژاد * به خون ريختن حكم و فرمان نداد
عباد و سپاهش چو بگريختند * به دام بلا در نياويختند
به شهر آمد از بهر دفع ستيز * بفرمود دروازه را خاك ريز
نوندى فرستاد خان كيان * به نزديك عبّاد سلطان دمان
كه بر تو ندارد كسى بسته راه * برو هركجا خواهى اى نيكخواه
بناچار از آنجا روان شد عباد * سوى مسكن خويشتن رو نهاد
[ 80 الف ] ز دشمن چو گرديد خالى حصار * گلستان زابل تهى شد ز خار
جهاندار محمود با عزّ و جاه * به ايوان شهر اندر آمد ز راه
نشست از بر مسند آن سرفراز * در مرحمت كرد بر خلق باز
جهان كهن يافت از وى نوى * كه بودش فر و جود كيخسروى
بزرگان زابل به شدّ حجاز * نواى مسرّت نمودند ساز
هامش
( 1 ) . ابتدا به جاى « گرد » ، « ابر » آمده و سپس اصلاح شده است .