تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
به سرعت بدان‌گونه شد در نبرد * كه پيك صبا ره نبردش به گرد چو شد داخل شهر آن شهريار * خبردار گشتند اهل حصار يل ذو القدر با سران ديار * ستايش گرفتند بر شهريار بر او شاهد ملك آراستند * به زيباترين وجه پيراستند چو آن كشور او را درآمد به دست * به اورنگ فرماندهى برنشست مظفّر حسين را به حصن كلات * فرستاد با نامدارى بيات ز اعوان او نيز پانصد سوار * در آن ره به آن نامبردار يار كه باشند آن فرقهء نامدار * نگهبان ميرزا به ليل و نهار چو بوديد داخل به حصن كلات * مظفّر حسين با بزرگ بيات [ 83 الف ] چو بردند شش مه به آن همزبان * بدانديش ميرزا بشد مهربان ز بس وعده‌اش گشت اميدوار * كمر بست در خدمتش بنده‌وار همه همرهان را به خود يار كرد * ز صهباى امّيد سرشار كرد چو گشتند ياران به او هم زبان * برى ميرزا شد گشاده‌زبان به او گفت اى مهتر بىنظير * بود بر تو زيبنده تاج و سرير اگر ملك موروث دارى هوس * مدد والى سيستان است و بس چو گردد تو را ياور و غمگسار * درآيد به فرمان تو قندهار ز گفتار آن ، ميرزا گشت شاد * به تدبير او آفرين كرد ياد بر اين ختم كردند يكسر سخن * كه آن مرد بادانش افكند بن دوصد تن ز گردان خنجرگذار * نگهبان نمود از براى حصار وزان پس به همراه باقى سپاه * سوى زابلستان به پيمود راه چو آمد به نزديكى هيرمند * خبردار شد شهريار بلند پذيره « 1 » شدش با سران سربه‌سر * چو آمد به نزديك آن نامور ستودش فراوان و پرسش نمود * سرافراز هم قدر آن برفزود
هامش
( 1 ) . م : پزيره .