تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
از آنجا سوى شهر باز آمدند * ز آز جهان بىنياز آمدند [ 83 ب ] نشستند در بزم عيش و سرور * ز غم چشم اهل حسد گشت كور چو ميرزا برآسود از رنج راه * ز خاصان يكى مرد با دستگاه فرستاد نزديكى سرفراز * كه اى مرد دانادل رزم‌ساز نباشد عجب از تو اى نامور * امانت به اهلش سپارى اگر همانا كه باشد طريق صواب * چو بشنيد نوّاب مالك‌رقاب بياراست بزمى به عشرت چنان * كه شد « 1 » زهره رقاص در آسمان به احكام شرع شريف آن جناب * قران داد با هم مه و آفتاب به شش مه به مهمانى و عزّ و ناز * به سر برد ميرزا به آن سرفراز بر ايشان حسد برد دور سپهر * عيان كينه آورد و برداشت مهر
هامش
( 1 ) . م : « شد » ندارد .