[ 82 الف ] كه او پور فرخنده محمود بود * خردمند و با رأى مسعود بود
چو كار از دو جانب بپرداختند * بدان سان كه تدبير بُد ساختند
ز ديدار هم شاد و خرّم شدند * ز انديشه رزم بىغم شدند
پس از بذل مهمانى و احترام * كه گشتند هر دو طرف شادكام
مظفّر حسين جانب قندهار * به ترتيب رفتن برآراست كار
ولى شد برادر از آن دردمند * چو اين صلح ، او را نيامد پسند
مبادا كه با او به هر داورى * خداوند زابل كند ياورى
برآرد به تسخير هر ملك سر * به آن نامور هم رساند ضرر
به اغواى او حمزهء ذو القدر * كه بُد نايب گرد خورشيدفر
قوى گشت و دست تعدّى دراز * به هركس نمود از پى حرص و آز
به اينگونه چون ديد كردار او * غمين شد سرافراز از كار او
چو بر وى بجز نام چيزى نبود * وقارى و دست ستيزى نبود
به خود كرد جمعى ز اكراد يار * كه در خفيه از وى برآرد دمار
ز اقوال « 1 » آن والى ذو القدر * ز اقوال خاصان او شد خبر
يكى نامه بنوشت آن نامور * روان كرد پيكى چو باد سحر
[ 82 ب ] به شهزاده رستم كه اى نامدار « 2 » * برآرا به تسخير اين ملك كار
كه هستم ز باطن نكوخواه تو * به رزم برادر هواخواه تو
شتابان چنان كن به آنجا گذر * كه آگه نگردد كس از بوم و بر
كه من روز و شب پيش درب حصار * ز بهر قدومت بَرَم انتظار
گر اين ملك آيد به فرمان تو * نپيچيد كسى سر ز پيمان تو
چو اين گفته بشنيد آن پاكزاد * سپه برنشاند و به مانند باد
هامش
( 1 ) . ابتدا « اغوال » نوشته شده و سپس به « اقوال » تبديل شده است .
( 2 ) . كاتب اين كلمه را ابتدا « نامور » نوشته و سپس « مدار » را بر روى « مور » اضافه كرده و آن را اصلاح كرده است .