تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
بفرمود تا لشكر از هر ديار * بيامد به درگاه آن نامدار به دربار آن شد سپه انجمن * ز مردان و گردان شمشيرزن چو لشكر بياراست آن نامور * از آن حاكم ملك را شد خبر پرانديشه گرديد و تيره‌روان * ز احوال آن شهريار جوان يكى نامه بنوشت برسان باد * به نزديك سلطان اعظم عباد كه فرمانروا بود در گرمسير * به فرمان شاهنشه بىنظير كه لشكر بياراى اى نامور * به يارى بيا تا به اين بوم و بر كه گر دير مانى در آن جايگاه * نشانى نيابى ز ما و سپاه كه هستم به زابل حصارى به غم * ز شدّ بزرگ عراق و عجم جهاندار محمود خان كيان * به بسته است از بهر قتلم ميان چو آن نامه آمد به نزد عباد * يكى لشكر آراست آمد چو باد ز مردان جنگى سه باره هزار * دليران و گردان خنجرگذار [ 79 الف ] سرى پر ز خشم و دلى پر ز كين * بيامد به زودى به زابل زمين چو والى شهر اين خبر را شنود * دل تيره‌اش روشنايى نمود بياراست لشكر به كردار دود * ز هركس كه او را هواخواه بود ز دروازهء شهر آمد برون * سپاهى همه دست شسته به خون به هم هر دو سلطان چو گشتند يار * مصمّم شدند از پى كارزار سرى پر ز كين و دلى پرشتاب * برفتند تا دامن رود آب از آن رو سپهدار كسرىنژاد * سپه را بياورد مانند باد دورويه ز هرسو سپه صف كشيد * شد از سمّ اسبان زمين ناپديد خروش دليران در آن پهن‌دشت * ز نه طارم آسمان درگذشت چو رعدى خروشان صداى تفنگ * همى گرم مىكرد بازار جنگ ز دود تفنگ و ز گرد سپاه * سيه گشت خورشيد و رخشنده ماه سنان‌ها به گرد اندرون چون شهاب * نمودى چو رخشنده برق از سحاب