تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
به خود پايه افزود و بنواختش * به مجلس سر انجمن ساختش چو « 1 » سلطان خردمند و فرزانه بود * تمام سران را مرخّص نمود ملك را نگه داشت با محرمان * كه پيوند بودند او را چو « 2 » جان ز ميران نامى مبارز على * كه بد قدرش از اقربا منجلى گروگان نگه داشت سلطان بَرَش * كه باشند در روز و شب ياورش سرابانى و شهريش يار شد * همان پشت شهرش مددكار شد چو شش مه برآمد ملك را زمان * درآمد به دست اجل ناگهان پس از مرگ او مهترى باتبار * تمامى اهلش صغار و كبار [ 78 الف ] برفتند در نزد نوّاب كى * كه سرسبز گردند از بخت وى ملك را نيامد پسند اين روش * همى كرد با دهر دون سرزنش كه چرخا چو خواهى ز ما بىكسان * از اين بيش ما را مكن ناتوان ز شاهى ايران و او تخت و كام * فكندى به زابل چون مرغ به دام در اين محنت آباد راضى شديم * چو محروم از تخت ماضى شديم از اين كرده‌هاى بدت شرم‌گير * كه بر ما كنى ديگرى را امير
هامش
( 1 ) . م : چون . ( 2 ) . م : چون .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 140 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل