به اقبال و انصاف كيخسروى * از آن يافت جاى نياكان « 1 » نوى
كه بردى شرف در نسب پاكزاد * ز هوشنگ ، طهمورث از پيشداد
چو بر جاى آباى نامى نشست * بپرورد دانا و ظالم شكست
عروس جهان را خريدار شد * چو « 2 » فرزانه بُد « 3 » يار را يار شد
به مشّاطه عدل آن پرهنر * عروس ولا يافت زيب دگر
هنوزش نشد كار شوكت تمام * كه بر تخت ايران به وفق مرام
سرافراز شاهان و ظل إله * جهاندار عبّاس شد پادشاه
كه بودش به نزد كهان و مهان * ملقّب به خاقان جنّتمكان « 4 »
به فرمان او خسرو كامكار * يكى مرد شد حاكم اين يار
به نزديك خاقان بلند احترام * نژادش ز افشار و جعفر به نام
گرانمايگان از سران ملوك * بزرگان كه بودند در هر بلوك
پى امر فرمان عبّاس شاه * پذيره برفتند او را به راه
به جز گرد دارا فر نيكپى * سرافراز ايّام محمّد كى
كه اين كار دانست بر خويش عار * كه فرمانبرى را كند اختيار
[ 77 ب ] چو بر طبع فرزانه آمد گران * بپيچيد از حكم خسرو عنان
به همراه ياران خود بالتّمام * نيامد چون ضيغم برون از كنام
وزان رو چو سلطان بيامد به شهر * ز احسان او اكثرى يافت بهر
چون دانست كان مهتر ارجمند * به دامش نيفتد ز طبع بلند
به خلق سجستان محبّت فزود * چو ياراى پيكار و كينش نبود
سرانى كه آمد ز زابل برش * ستايش نمود هريكى درخورش
غياث الدّين او مهتر پرهنر « 5 » * كه از عمرو يعقوب بودش گُهر
هامش
( 1 ) . م : نواكان .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . پيش از « بُد » ، « شد » آمده و سپس تصحيح شده است .
( 4 ) . بنابر منابع صفويّه ، « شاه جنّتمكان » براى شاه طهماسب به كار مىرفت .
( 5 ) . م : هراستر .