مرخّص شدن ملك قطب الدّين از خاقان مظفّر لوا ، شاهرخ ميرزا و آمدن به سيستان و محاربات كه ميان او و شاهرخ ميرزا واقع شد
از آن پس بيامد به زرّين ركاب * شتابنده تا دامن رود آب
چون اهل ولايت خبر يافتند * سراسر برش « 1 » زود بشتافتند
به شهر اندر آمد شه ارجمند * نشست از برى كاخ و تخت بلند
به درگاه آن مردم از هر كنار * ز حدّ زره تا برى رودبار
برفتند و گفتند اى پاكزاد * ز تو چشم اهريمنان دور باد
[ 73 ب ] تو را جاودان باد اقبال و جاه * سرت باد برتر ز تابنده ماه
ز يُمن قدوم تو اى شهريار * شكفتيم يكسر چو « 2 » گل در بهار
بر ايشان ملك آفرين كرد و گفت * كه بادا خرد با شما جمله جفت
از آن پس ز دينار بگشاد بند * برافشاند بر مردم آن ارجمند
فراخور به هركس ز پير و جوان * ببخشيد آن مهتر مهتران
شد آراسته كشور سيستان * ز انصاف او سرورى كامران
چو بگذشت چندى براين روزگار * كه نخل تمنّا برآورد بار
ز مردان و گردان نوخواسته * شد اقليم زابل برآراسته
هامش
( 1 ) . م : سرش .
( 2 ) . م : چون .