تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
ز بس گرد برخاست « 1 » از روى دشت * سپهرى دگر چون فلك پهن گشت چنان خون روان شد در آن انجمن * كه گفتى شده قلزم موج‌زن تن كشتگان همچو زورق نگون * فتاد اندر آن لجّه موج خون چنان رزم كردند هر دو گروه * كه از كشته شد پشته‌ها « 2 » كوه‌كوه به دست و [ به ] بازوى مردان كين * روان تهمتن نمود آفرين و ليكن چون اقبال صاحب‌قران * ظفر داشت از جانب اختران دليرى گردان نبخشيد سود * چو « 3 » تقدير يزدان دگرگونه بود شجاعان زابل از آن كارزار * برفتند پيچان ز غم در حصار چون شب چادر قير بر سر كشيد * سپه از دو جانب به جا آرميد يكى در حصار و يكى سوى دشت * طلايه به هرجانبى برگذشت چو سلطان مشرق به زرّين كمر * به اقليم‌گيرى برآورد سر [ 71 ب ] فلق پردهء قيرگون بردريد * ز خون شفق جامه بر تن كشيد خروشيدن پردلان از دو سوى * درافكند در شش جهت هاىوهوى ز ناليدن كوس و نا و نفير * به گردش درآمد سر چرخ پير به تحليل پيك اجل شد روان * به آن نامداران عنان بر عنان به هريك همى داشت گفت‌وشنود * كه فرصت مكن فوت بشتاب زود كه اين جاى مردى و سربازى است * نه همچو زنان رسم غمازى است قضا اندر آن دم برآورد غُو * قدر شد به هردو سپه پيش‌رو روآرو برآمد به ميدان جنگ * برفت از رخ ماه و خورشيد رنگ سجستانى و لشكر شهريار * نهادند رو در صف كارزار چنان ريخت سرها ز فولاد تيغ * كه ژاله فرو ريزد از تند ميغ ز ميدان برآمد يكى تيره‌گرد * كه گفتى جهان شد شب لاجورد سنان‌ها در آن تيرگى « 4 » همچو برق * گذر كرد از سينه و پشت و فرق
هامش
( 1 ) . م : برخواست . ( 2 ) . م : پشتها . ( 3 ) . م : چون . ( 4 ) . م : تيره‌گى .