[ 74 ب ] ز زابل به ملك هرى كينهخواه * روان شد سرافراز با دستگاه
هرآنكس ز حكمش بهپيچيد سر * سرش را بكندند شيران نر
تمامى خلق هرى در حصار * نشستند و كردند در استوار
سجستان سپه اندر آن بوم و بر * بِكندند و كردند زير و زبر
در و بوستان و مكان نشست * تمامى نمودند با خاك پست
ببردند هرچيز درخورد بود * سپه يافت هرگوشه بسيار سود
ز ملك هرى قاصدى مثل باد * بشد نزد خاقان با عدل و داد
چو بشنيد خاقان هم اندر شتاب * به زودى گذر كرد از روى آب
از آن بود كشتى به صد اضطراب * كه بودى ز بر آتش و زير آب
ز جيحون به ملك خراسانزمين * روان شد شهنشاه صاحبيقين
ملك چون خبر شد بپرداخت جاى * به گفتار دانندهء رهنماى
چو آمد به زابلستان پر هنر * طلب كرد گُردان همه سربهسر
چنين گفت كاين شاه فيروز جنگ * به اين در بيايد گشاده دو چنگ
نشايد كه با او به دشت نبرد * به ميدان برآريم از كينه گرد
همه قلعههاى « 1 » سجستان تمام * ببنديد درها به وفق مرام
[ 75 الف ] نشينيد در بارهءها بهر جنگ * كه بر ما نيايد دگرباره ننگ
چو سلطان بيايد نيابد ظفر * دگرباره بنديم بر كين كمر
چو گفتار آن مهترى پر هنر * شنيدند گردنكشان سربهسر
بگفتند اين است آيين و راى * كه فرمود بينادل رهنماى
وز آن رو شه گوركان باشكوه * به زابل بيامد چو الوند كوه
سپاهش فزونتر ز مور و ملخ * به پيكار هرسو كشيدند نخ
گلستان و ايوان بسى شد خراب * كه ديگر نديد آن نوا را به خواب
بسى بود با قلعهها « 2 » جنگ شور * به فرمان سالار ايران و تور
هامش
( 1 ) . م : قلعهاى .
( 2 ) . م : قلعها .