تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
شهنشاه شاهرخ پى رزم و كين * روان گشت در مرز توران‌زمين ستمكاره مردى ز توران سپاه * طلب كرد شاهنشه كينه‌خواه بگفتا ازاين در برو تازيان * به نزد سپهدار زابلستان خراج سه ساله بگير و بيار * يكايك به گنجور ما برشمار چو بشنيد از شه جفا پيشه مرد * به ملك سجستان بيامد چو گرد چون فرمان شه ديد قطب كيان * هماندم طلب كرد يكسر سران به ايشان چنين گفت فرمانروا * كه سلطان خراج سه ساله ز ما [ 74 الف ] طلب كرده اين را چه « 1 » باشد جواب * بگوييد پاسخ ز رأى صواب چو اين حكم آمد سران را به گوش * دل نامداران در آمد به جوش بگفتند اى سرور نيكخواه * تو دانى كه از ظلم توران سپاه شد اين مرز آباد يكسر خراب * تهى گشته از گوهر و زرّ ناب ملك گفت اين را ندانم پسند * كه پيچم ز فرمان شاه بلند دليران زابل همه سربه‌سر * بگفتند اى مهتر پر هنر اگر قول ما نشنود شهريار * نماييم يكسر از اين در فرار ازاين‌رو كه بر كف نداريم زر * به حال فرومايگان درنگر كه بعد از خرابّى صاحب‌قران * نگرديده آباد يك خاندان اگر آنكه سالار اين انجمن * خَرَد رنج ما را به جان و به تن شود پيش‌رو از براى ستيز * نماييم بر دوشمنان رستخيز چو « 2 » بشنيد نوّاب صاحب‌وقار * شد از بهر بيچارگان غمگسار بخشنودى مهتران ديار * ميان تنگ بست از پى كارزار وزان پس گشود از پى رزم چنگ « 3 » * ز هر در طلب كرد مردان جنگ ز مردان شمشيرزن چهل هزار * بر آن جمع شد درخور كارزار
هامش
( 1 ) . م : چو . ( 2 ) . م : چون . ( 3 ) . م : جنگ .