در و باره و برج و كاخ بلند * به فرمان شاهنشه زورمند
بكَندند و كردند با خاك پست * همه گلشن و باغ و جاى نشست
هر آنكس كه در سيستان بُد سران * به فرمان سالار صاحبقران
بِبُردند يكسر به ملك فراه * در آن شهر بودند تا چندگاه
به زابلستان شاه شاهان امير * شد از امر سلطان صاحبسرير
كه آن نيز از آل يعقوب بود * به اطوار و كردار مرغوب بود
ملك قطب الدّين را به بند گران * به شهر سمرقند كردش « 1 » روان
به مرزا ابا بكر فرمود شاه * كه فرزند او بود و صاحبكلاه
كه دارى ملك را گرامى به پيش * مبادا دلش دارى از كينه ريش
[ 73 الف ] ملك را ببردند از حكم شاه * به نزد ابا بكر مرزا ز راه
چو « 2 » رفت از جهان شاه صاحبقران * شهنشاه شاهرخ شد اندر جهان
به شهر سمرقند آمد خبر * از آنجا گريزان يلى نامور
بيامد به شهر هرى پرنشاط * ببوسيد در پيش شاهرخ بساط
شه گوركان مهربان شد نخست * بر آن نامبردار فرمود چست
برو شادمان سوى زابل زمين * به جاى نياكان خود برنشين
چو عالىنژادى و بازيب و فر * به تو دادم آن ملك را سربهسر
ملك آفرين كرد بر شاه سخت * كه جاويد بادا تو را تاج و تخت
مرخّص شد از خدمت شهريار * سر « 3 » نامداران والاتبار
هامش
( 1 ) . پس از يورش تيمور و چپاول سيستان ، ملك قطب الدّين تسليم شد . تيمور او را به سمرقند تبعيد كرد و بزرگان سيستان را نيز به فراه فرستاد و حكومت سيستان را به شاه شاهان واگذار كرد ( شرف الدّين على يزدى ، ظفرنامه ، ج 1 ، به كوشش محمّد لوى عبّاسى ، اميركبير ، تهران 1336 ، ص 269 ) « و اين فتح ارجمند در شوال سنهء خمس و ثمانين و سبعماية ( موافق تنگوزئيل ) اتّفاق افتاد و آفتاب در جدى بود .
شاه قطب الدّين و كلانتران آن ناحيه را به سمرقند فرستادند و قضات و علماء و صلحاء را كوچانيده به حصار فراه روانه داشتند » .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . م : سران .