مخالفت اهالى سيستان با ملك خلف و آمدن سلطان محمود به سيستان بار ديگر
كنون بازگردم به قول دگر * كه دادند از احوال طاهر خبر
كه چون شاه محمود از هندوستان * بيامد به غزنين و كابلستان
ز محمود چون بُد خلف دردمند * بترسيد كارد به جانش گزند
به طاهر چنين گفت اى نيكبخت * مبارك بود بر تو اين تاج و تخت
[ 62 ب ] تو بنشين به جاى نياكان خويش * به آيين شاهان و پاكان پيش
ندارد ثباتى چو « 1 » دهر سپنج * سپردم تو را افسر و تخت و گنج
چو « 2 » طاهر به تخت پدر برنشست * ستمگر ز جان شست يكباره دست
جوان بود و فرزانه و تيزهوش * به گفتار دانندهگان داشت گوش
بياراست كشور به انصاف و داد * سپاه و رعيّت ز خود كرد شاد
بزرگان زابلستان صبح و شام * به درگاه آن مدحخوان بالتّمام
چو يك چند از « 3 » شاهىاش درگذشت * فلك دفتر شوكتش درنوشت
خلف گشت نادم ز كردار خويش * پشيمان شد از رأى و گفتار خويش
شده سالخورد از پى حرص و آز * سر حقّهء مكر را كرد باز
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . م : چون از يك چند از .