چو زنهاريان در پناه توام * از اين بعد بس « 1 » نيكخواه « 2 » توام
چو محمود بشنيد انديشه كرد * ببخشيد و بر وى كرم پيشه كرد
كه در خاندان « 3 » بزرگان شكست * نيارند شاهان يزدانپرست
خلف چون امان يافت از شهريار * فراوان زر و گوهر شاهوار
به هديه برى شه فرستاد زود * بيامد به نزدش ستايش نمود
سپهبد به آن كرد سلطان خطاب * چو بشنيد شاهنشه كامياب
گرفتش بسان برادر به بر * ستايش نمودش به فضل و هنر
چو كسرىتبارى نباشد روا * كه سازم تو را رنجه اى كدخدا
[ 64 ب ] به هرجا كه خواهى مكان اختيار * ز اقليم من كُن بَرآراى كار
كه باشى در آنجا دل شادمان * تو مهمان شوى « 4 » و منت ميزبان
كه غمّاز مردان نيابند راه * منت غمگسار و توام نيكخواه
سپهبد خلف ملك جرجان گزين * نمود و برفت اندر آن سرزمين
در آن مرز به « 5 » شادمان چهار سال * خداوند گنج و شكوه و جلال
به پنجم سرآمد بر آن روزگار * خبر شد ز مرگش جهان شهريار
ابو حفص پور خلف پيش خواند * ز هر در سخنهاى شايسته راند
به او گفت اى يادگار كيان * از آن در به زابل برو شادمان
ببر گنج و اسباب فرخ پدر * به اوطان خود باش با شأن و فر
ابو حفص آمد سوى سيستان * بسى بود شاداب با دوستان
خبر داد داننده داناى راز * كه بُد شهريار خلف سرفراز
خردمند « 6 » و جوّاد و صافاعتقاد * دلير و سرافراز و نيكونهاد
در ايّام شاهى به روشنروان * طلب كرد يكسر همه بخردان
هامش
( 1 ) . م : پس .
( 2 ) . م : نيكجو .
( 3 ) . م : خانهدان .
( 4 ) . م : نخستين كلمه نوشته شده در متن « هستى » بوده كه خط خورده و بالاى آن « شوى » اضافه شده است .
( 5 ) . م : يه .
( 6 ) . م : خرمند .