سران ديالم و ديگر سپاه * كه بودند او را ز جان نيكخواه
طلب كرد گفتا اگر ياورى * نمايند با من در اين داورى
از اين مرز بيرون نمايم خلف * مهانم بخوانند اگر ناخلف
خلف چون خبر شد ز كار پسر * برانگيخت لشكر به پيرانه سر
ز گرد سپه شد هوا لاجورد * چه جنبيد از جا شه سالخورد
دليران جوانان پى دار و گير * بيامد به تندى چو پرّنده « 1 » تير
[ 61 ب ] دو لشكر علىرغم از هردوسو * به ميدان آورد پرخاشجوى
بيفكند سر از پيكر يكديگر * چو غرند شيران نر « 2 »
چو طاهر جوان بود روشنروان * به او گشت هر دو سپه مهربان
ز دست خلف شد خلف مستمند * حصارى شد از جور چرخ بلند
بزرگان زابلزمين سربهسر * به درگاه طاهر نهادند سر
خلف چون نتابيد با او « 3 » به جنگ * به تدبير بگشاد داننده چنگ « 4 »
فرستاد پيكى به نزد پسر * كه اى نادر گرد خورشيدور
ز من « 5 » گشته است اختر و سال و ماه * تو را داده يزدان نگين و كلاه
مرا هست گنج نهانى بسى * كه پوشيده « 6 » از چشم هر ناكسى
بترسم زمانم در آيد به سر * به بيگانگان ماند آن سيم زر
شب تيره تنها بيا پيش من * كه هستى انيس دل ريش من
كه گويم ز گنج نهانى نشان * چو يا بى نشان باز شو در مكان
مكان معيّن مقرر نمود * كه بشتاب نزديك « 7 » ما زود و زود
پسر را گمان شد كه با او « 8 » پدر * شده مهربان زود فرخ پسر
بيامد به جايى كه فرموده بود * جوان بود نيرنگ پيران شنود
هامش
( 1 ) . م : پرند .
( 2 ) . [ شايد : " به ميدان چو غرّنده شيران نر " ( ج . م ) ] .
( 3 ) . م : به او .
( 4 ) . م : جنگ .
( 5 ) . م : زمين .
( 6 ) . م : پوشيد .
( 7 ) . م : نزيك .
( 8 ) . م : به او .