تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
سران ديالم و ديگر سپاه * كه بودند او را ز جان نيك‌خواه طلب كرد گفتا اگر ياورى * نمايند با من در اين داورى از اين مرز بيرون نمايم خلف * مهانم بخوانند اگر ناخلف خلف چون خبر شد ز كار پسر * برانگيخت لشكر به پيرانه سر ز گرد سپه شد هوا لاجورد * چه جنبيد از جا شه سالخورد دليران جوانان پى دار و گير * بيامد به تندى چو پرّنده « 1 » تير [ 61 ب ] دو لشكر علىرغم از هردوسو * به ميدان آورد پرخاشجوى بيفكند سر از پيكر يكديگر * چو غرند شيران نر « 2 » چو طاهر جوان بود روشن‌روان * به او گشت هر دو سپه مهربان ز دست خلف شد خلف مستمند * حصارى شد از جور چرخ بلند بزرگان زابل‌زمين سربه‌سر * به درگاه طاهر نهادند سر خلف چون نتابيد با او « 3 » به جنگ * به تدبير بگشاد داننده چنگ « 4 » فرستاد پيكى به نزد پسر * كه اى نادر گرد خورشيدور ز من « 5 » گشته است اختر و سال و ماه * تو را داده يزدان نگين و كلاه مرا هست گنج نهانى بسى * كه پوشيده « 6 » از چشم هر ناكسى بترسم زمانم در آيد به سر * به بيگانگان ماند آن سيم زر شب تيره تنها بيا پيش من * كه هستى انيس دل ريش من كه گويم ز گنج نهانى نشان * چو يا بى نشان باز شو در مكان مكان معيّن مقرر نمود * كه بشتاب نزديك « 7 » ما زود و زود پسر را گمان شد كه با او « 8 » پدر * شده مهربان زود فرخ پسر بيامد به جايى كه فرموده بود * جوان بود نيرنگ پيران شنود
هامش
( 1 ) . م : پرند . ( 2 ) . [ شايد : " به ميدان چو غرّنده شيران نر " ( ج . م ) ] . ( 3 ) . م : به او . ( 4 ) . م : جنگ . ( 5 ) . م : زمين . ( 6 ) . م : پوشيد . ( 7 ) . م : نزيك . ( 8 ) . م : به او .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 109 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل