[ 62 الف ] به ميعادگه چون بيامد پسر * پدر تنگ بگرفت او را به بر
از آن پيش كان نورسيده جوان * بيامد در آنجا خلف در نهان
تن چند بنشانده بُد در كمين * چو « 1 » مكّاره صيّاد دام زمين
چو جستند از جاى خود بىقرار * گرفتند آن گرد عالىتبار
ببستند دست يلى زورمند * به فرمان تدبير شاه بلند
وزان « 2 » پس به بردش به زندان كشان * سپردش به دژخيم مردمكشان
پسر را پدر كشت و كردش كفن * كه شاهى نمايد به هر انجمن
پسر را كشد گه پدر گه پسر * پدر را ببرد پى تاج سر
تفو بر تو اى چرخ بىاعتبار * كه از كين نسايى « 3 » به ليل و نهار
ندارى از اين كردهها هيچ شرم * دل سنگت هرگز نگرديده نرم
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . م : و از آن .
( 3 ) . [ آيا تلفّظى بومى از « نياسايى » است ؟ ( ج . م ) ]