حصارى به زابلستان بُود طاق * كه چون نام خود در جهان بُود طاق
حصار هفت بُد توى بر توى هم * چه هفت آسمان روى بر روى هم
سپهدار با خاصگان « 1 » و تيار * در آن حين مكان داشت در او حصار
ميان بست از بهر « 2 » كين و نبرد * به پيرانهسر مهتر سالخورد
چو محمود آمد به زابلزمين * به جنبش درآمد چه درياى چين
ز نيروى مردان و پيلان نر * بلرزيد بر خود زمين سربهسر
رخ آورد سوى حصار از نفاق * ز فتحش برفتند « 3 » گردان ز طاق
به اقبال به آن گفت شه در زمان * ببند از پى فتح قلعهء ميان
به پيلان جنگى و مردان كار * فكن رخنه دربارهء اين حصار
چو بشنيد فرمانبر از كدخدا * به تندى چو باد اندر آمد ز جاى
يكى فيل بُد سهمگين همچو كوه * كز آن مىشدى كوه خارا ستوه
روان كرد و پيلان ديگر ز پس * به گردون « 4 » برآمد صداى جرس
به دروازه آن فيل خرطوم بند * نمود و به تندى ز جايش بكند
خرابى درآمد به برج حصار * ز دو رويه « 5 » به گردان خنجرگداز
[ 64 الف ] كشيدند كوپال و شمشير تيز * تو گفتى كه شد وحشت رستخيز
ز بس كشته افتاد بر روى هم * ز خون تا به ماهى زمين بُرد نم
دليران زابل چو شير ژيان * بدادند از بهر ناموس جان
چو دور فلك بر سر كينه بود * دليرى گردان نبخشيد سود
گريزان از آن لشكر كينهخواه * بِبُردند در حصن دويّم پناه
خلف چون چنان ديد دانست بخت * بشوريده بر وى ، دژم گشت سخت
به آواز گفتا به محمود شاه * كه ايزد تو را داده تخت و كلاه
هامش
( 1 ) . م : خواصگان .
( 2 ) . م : هبر .
( 3 ) . م : به فتند .
( 4 ) . م : گردان .
( 5 ) . در متن ابتدا « روى » نوشته شده و سپس « ى » حذف شده است .