تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
به فرزند فرمود من خسته تن * شدستم بيا تا به نزديك من كه راز نهانى بگوييم باز * كه آمد گه رفتن اى سرفراز پيام پدر چون شنيد ارجمند * بيامد خرامان چو سرو بلند چو آمد « 1 » گرفتند و كردند خوار « 2 » * به زندان فكندند بىغمگسار به زندان برآمد روانش ز سر * تهى شد از آن كشور و تخت زر چو خلق سجستان خبر يافتند * پى تعزيت تيز بشتافتند [ 63 الف ] بگفتند هرگز خلف را به گاه * نخواهيم او را نخوانيم شاه بزرگان و گردان زابل ديار * دل‌آزرده گشتند از شهريار سپاهى و شهرى يكى انجمن * نمودند و گفتند ز هر در سخن سخن يافت آخر به آنجا قرار * كه محمود باشد به ما شهريار بر اين گفته گشتند همداستان * همه مهتر و كهتر سيستان نمودند پس خطبه و نقش و زر * به القاب محمود بازيب و فر نوشتند مكتوب يكسر سپاه * به درگاه محمود زرّين‌كلاه كه ما سربه‌سر نيك‌خواه توايم * پرستار تاج و كلاه توايم عنان‌ريز شو جانب سيستان * كه گردد ز يُمنت زمين گلستان چو آمد ستم‌ها به ما از خلف * فراموش كرديم رسم سلف چو « 3 » محمود مكتوب ايشان بديد * دلش گشت شاد و رخش بشكفيد بفرمود لشكر بياراستند * دليران ز هر جاى برخاستند « 4 » ببستند بر فيل رويينه خم * جهان پر شد از نالهء گاو دم ز لشكر سپهبد روان گشته با فوج و فيل * تو گفتى زمين گشت جنبان چو نيل ز غزنين با لشكر كينه‌جوى * به تسخير زابلستان كرد روى [ 63 ب ] سپهبد خبر شد كه محمود شاه * بيامد كه گردد از آن كينه‌خواه
هامش
( 1 ) . م : چون . متن « آمد » ندارد . ( 2 ) . م : خار . ( 3 ) . م : چون . ( 4 ) . م : برخواستند .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 112 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل