تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
دو لشكر چه باهم رسيدند تنگ * برآمد ز هر دو سپه طبل جنگ برآمد صداى بگير و بكش * كه رفتى فلك را از آن بيم هُش هژبران زابلستان پر ز كين * پى كين قاضى در آن سرزمين بكشتند و بستند و كردند خوار * ز گردان ديلم فراوان سوار چه ديلم سپه آمد از رزم سير * گريزان برفتند در بردسير ز دنبال ايشان سپه كينه‌دار * برفتند تا دامن آن حصار [ 58 الف ] گرفتند چو نقطه‌اش در ميان * نياسودن از رزم روز و شبان سه مه روز و شب جنگ و پيكار بود * ز خون دامن قلعه گلزار بود ز تنگى حصن اندرون حصار * شدند آن سپه جملگى بىقرار امير سپه نزد هرمز چو « 1 » باد * نويدى فرستاد و پيغام داد كه شد بسته بر ما ز تنگى نفس * در اين قلعه ما را به فرياد رس به زودى نيايى اگر در برم * نبينى يكى « 2 » زنده از لشكرم سپارم حصار و شوم در گريز * ندارم به دشمن چو پاى ستيز « 3 » چه استاد هرمز شنيد اين [ پيام ] « 4 » * بر او روز رخشنده شد قيرفام سپاهى برآراست از تيغ و گرز * روان گشت با شوكت و يال و بُرز سپهدار زابل چو آگاه شد * به او رزم جستن نه دل‌خواه شد عنان پيچ شد جانب سيستان * بيامد به شادى در آن گلستان برآسود خرّم‌دل و شادكام * ز رنج و ز پيكار جستن دو عام چو آسوده شد مرد شمشيرزن * همان نامداران لشكرشكن دگرباره سالار ديهيم‌جوى * به خون ريختن آمدش آرزوى
هامش
( 1 ) . م : چون . ( 2 ) . م : « يكى » ندارد . ( 3 ) . در متن ، اين قافيه ابتدا « گريز » آمده و سپس « ستيز » روى آن نوشته شده است . ( 4 ) . م : « چه استاد هرمز شنيد اين » امّا جاى قافيه سفيد مانده است كه با توجّه به قافيه مصرع بعد حتما « پيام » بوده كه قياسا اضافه شد .