به تسخير امصار تورانزمين * روان در ركاب شه پاكدين
چو سلطان ز توران زمين بازگشت * ز طاهر به غزنين پرآواز گشت
[ 59 الف ] كه ملك هرى كرده يكسر خراب * چو بشنيد سلطان مالك رقاب
به عمّش چنين گفت بركش سپاه * ز طاهر به مردى بشو كينهخواه
سپهدار بغراجغ نامدار * به تندى روان شد چو باد بهار
به فوشنج آمد سرى پرشتاب * چو بشنيد طاهر يلى كامياب
بياراست لشكر به كوپال و تيغ * بيامد به كردار غرنده ميغ
چو از هر دو سو رزم و كين گشت سخت * ز زابل سپه روز برگشت و بخت
گريزان و لشكر پسِ شان دمان * فكندى به شمشير و گرز و سنان
ز بس مرد افتاد در رزمگاه * شد از كشته او دشت سرخ و سياه
ز مى بود بغراجغ او روز مست * يكى تيغ رخشان گرفته به دست
همين مرد افكند از پشت زين * نكردى نگه بر يسار و يمين
به طاهر چو نزديك شد او سوار * يلى كىنسب گرد خنجرگذار
عنان را بگرداند و او را ز كين * به يك ضرب انداخت از پشت زين
فرود آمد از اسب ببريدش سر * چو شيرى كه پيچيد سر گورى نر « 1 »
نشست از بر اسب خود همچو باد * شتابان به قاين زمين رو نهاد
وز آن پس نيامد به نزد پدر * به كف آنچه پيش آمدش در سفر
[ 59 ب ] چو آمد به سلطان غازى خبر * كه شد كشته بغراجغ نامور
بفرمود تا لشكر بىشمار * كشيدند صف بر درى شهريار
تبيره برآمد ز درگاه شاه * ز غزنين ابا لشكر كينهخواه
روان شد به تسخير زابلستان * كه ويران كند بارهء گلستان
خلف را خبر شد كه سلطان تگين * شتابان بيامد به زابلزمين
هامش
( 1 ) . شايد : سر گور نر .