تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
به تسخير امصار توران‌زمين * روان در ركاب شه پاك‌دين چو سلطان ز توران زمين بازگشت * ز طاهر به غزنين پرآواز گشت [ 59 الف ] كه ملك هرى كرده يكسر خراب * چو بشنيد سلطان مالك رقاب به عمّش چنين گفت بركش سپاه * ز طاهر به مردى بشو كينه‌خواه سپهدار بغراجغ نامدار * به تندى روان شد چو باد بهار به فوشنج آمد سرى پرشتاب * چو بشنيد طاهر يلى كامياب بياراست لشكر به كوپال و تيغ * بيامد به كردار غرنده ميغ چو از هر دو سو رزم و كين گشت سخت * ز زابل سپه روز برگشت و بخت گريزان و لشكر پسِ شان دمان * فكندى به شمشير و گرز و سنان ز بس مرد افتاد در رزمگاه * شد از كشته او دشت سرخ و سياه ز مى بود بغراجغ او روز مست * يكى تيغ رخشان گرفته به دست همين مرد افكند از پشت زين * نكردى نگه بر يسار و يمين به طاهر چو نزديك شد او سوار * يلى كىنسب گرد خنجرگذار عنان را بگرداند و او را ز كين * به يك ضرب انداخت از پشت زين فرود آمد از اسب ببريدش سر * چو شيرى كه پيچيد سر گورى نر « 1 » نشست از بر اسب خود همچو باد * شتابان به قاين زمين رو نهاد وز آن پس نيامد به نزد پدر * به كف آنچه پيش آمدش در سفر [ 59 ب ] چو آمد به سلطان غازى خبر * كه شد كشته بغراجغ نامور بفرمود تا لشكر بىشمار * كشيدند صف بر درى شهريار تبيره برآمد ز درگاه شاه * ز غزنين ابا لشكر كينه‌خواه روان شد به تسخير زابلستان * كه ويران كند بارهء گلستان خلف را خبر شد كه سلطان تگين * شتابان بيامد به زابل‌زمين
هامش
( 1 ) . شايد : سر گور نر .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 104 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل