تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
ز رزم و ز پيكار گرديد « 1 » سُست * ره سيستان در نورديد چُست گريزان چو آمد به نزد پدر * برآن نامور شد پدر كينه‌ور برآشفت و او را بفرمود بند * برآمد چه از بند او روز چند بفرمود كُشتند او سرفراز * كفن كرد و خود كرد بر وى نماز جهانا چو خواهى « 2 » از اين مهر و كين * كه دائم تو را هست چين بر جبين [ 56 ب ] كسى را كه پروردى « 3 » اندر كنار * چرا خود ز جانش برآرى دمار چو عبّاس احمد به زابل سپاه * ظفر يافت تركش برآمد چه ماه بيامد به دار الامان شادمان * به اعزاز و اجلال شد حكمران شه ديلم او را ز كرمان‌زمين * برى خود طلب كرد و كرد آفرين به استاد هرمز شه ديلمان * بگفتا از اين در به دار الامان برو با دليران هوشيار باش * نگهدار او مرز و بيدار باش چو بشنيد استاد هرمز چو باد * بشد شاد و رخ سوى كرمان نهاد بيامد به ايوان شهر آرميد * خبر زان به شاه دليران رسيد خلف شد پرانديشه و دردمند * بگفتا كزان بر من آمد گزند كه خلق سجستان ره راستى * نپويند و هستند در كاستى پى چاره شد مرد بسيارهوش * به تدبير بگشاد هرسوى گوش يكى قاضى بود در سيستان * كه بد شمع در مجمع دوستان همه خلق مهرش به دل دوختى * چو پروانه از عشق او سوختى ابو يوسفش نام و پرهيزگار * به زهد و صفا شهرهء روزگار طلب كرد و گفتا از اين انجمن * به استاد هرمز برو كن سخن [ 57 الف ] به آئين شاهان و گردنكشان * بنه رسم مهر و وفا در ميان روان گشت قاضى به كرمان‌زمين * خردمند و بينادل و پاك‌دين
هامش
( 1 ) . م : كرد . ( 2 ) . م : خاهى . ( 3 ) . م : بيرون روى .