تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
ز خاصان او همره او خلف * جفا پيشه‌اى كرد پس با تحف « 1 » يكى شيشهء زهر دادش نهان * بگفتا چو « 2 » رفتى به دار الامان به قاضى بده چون روانش ز تن * برآيد بگو فاش در انجمن كه استاد هرمز به قاضى شهر * بداد از ره ظلم و از كينه زهر بفرموده او كس به دار الامان * ز قاضى برآورد روشن‌روان به زارى برآورد فرياد و داد * كه قاضى ز مكر عدو جان بداد نشست از بر بارهء ره‌نورد * شتابان سوى سيستان روى كرد چو آمد به زابلستان دل غمين * دهان پر ز نفرين برو « 3 » پر ز چين به آواز گفتا به هر انجمن * كه استاد هرمز به قاضى كفن بپوشيد از راه مكر و دغا * چو بىرسم و آئين بُد آن بىوفا ز زابل برآمد خروشى به درد * ز بُرنا و پير و زن و طفل و مرد سپهبد خلف گفت با سركشان * كه بر كين قاضى ببايد ميان ببندند يكسر پى نام و ننگ * كز استاد هرمز به ما رفت ننگ [ 57 ب ] چو اين گفته آمد سران را به گوش * سپاهى چو دريا درآمد به جوش همه تيغ و خنجر گرفته به كف * پى امر و فرمان و رأى خلف به پور خردمند خود گفت شاه * كه اى درخور تاج و تخت و كلاه كه طاهر بُدش نام و كهتر پسر * سزاوار شاهى به فضل و هنر كز اين در برو با سپه بىدرنگ * پى كين قاضى ميان بسته تنگ بم و ملك جيرفت تا رودبار * بسوز و برآور ازيشان دمار چه بشنيد مرد جوان شد روان « 4 » * چه رعد بهارى و باد وزان در آن عهد در بم سپاه گران * بُد از جانب خسرو ديلمان چه سردار ديلم خبردار شد * برآراست لشكر به پيكار شد
هامش
( 1 ) . م : جفا پيشه كرد پس با خلف . ( 2 ) . م : چون . ( 3 ) . م : پرو . ( 4 ) . م : شادمان .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 101 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل