لشكر كشيدن ملك طاهر به سمت قهستان و هرات
[ 58 ب ] خلف را خلف خواند در پيش خويش * سخن راند با او ز اندوه بيش
كه او گرد يل بود طاهر به نام * نمودى از آن شير نر پنجه وام
پسر را چنين گفت بركش سپاه * از اين در به قاين بشو كينهخواه
به فوشنج « 1 » و ملك هرى برگذر * به آتش بسوزان همه خشك و تر
چو بشنيد طاهر هم اندر زمان * ببست از پى حكم و فرمان ميان
روان گشت با او سپاه بزرگ * سپاهش سراسر چو ارغنده گرگ
چو آمد به مُلك قهستان فراز * ببردند يكسر به پيشش نماز
از آنجا به فوشنج و ملك هرى * روان شد سپهدار فرخندهپى
از آن مرز بگرفت يكسر خراج * فرستاد نزد خداوند تاج
در آن عهد محمود بُد پادشاه * به غزنين و كابل به تخت و كُلاه
ورا بود عمّى چو « 2 » درّنده شير * كه بغراجغش بود نام آن دلير
به ملك هرى بود فرمانگذار * به فرمودهء نادر شهريار
و ليكن در آن روز آن پر « 3 » هنر * به همراه سلطان بُد اندر سفر
هامش
( 1 ) . م : قوشنج .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . م : پير .