تمورتاش را دست بسته چو سنگ * فرستش به درگاه من بىدرنگ
ابو جعفر آمد به كردار شير * شتابان همين رفت تا بردسير
كه آنجا تمورتاش بُد نيكِ زند * بفرمود كان را نمودند بند
به شيراز نزد شه ديلمان * بفرمود بُردند زار و كشان
وز آن پس به مانند رعد بهار * خروشان روان گشت در كوهسار
چو آگاه شد عمر [ و ] والانژاد * كه آمد سپاهى به كردار باد
به تندى روان گشت در كارزار * چو شيرى كه يابد به ميدان شكار
چو نزديك شد لشكر از هر دو سوى * برآمد ز گردان ده و هاىوهوى
شب قيرگون گشت ميدان جنگ * ز باريدن گرز [ و ] تير خدنگ
سپرها چو كشتى به درياى خون * درافتاد هرگوشهاى واژگون
ز نيروى گردان و شمشير و تيز « 1 » * ابو جعفر آورد رو در گريز
به شيراز آمد دل اندر گداز * بيان كرد احوال جنگ دراز
[ 56 الف ] چو صمصام دوله از آن اين شنيد * بر آن تيره گرديد روز سفيد
به زودى بفرمود فرخنده شاه * كه آمد زِ هَر « 2 » مرز بىمرّ سپاه
سپاهى برآراست بيش از شمار * ز مردان و گردان خنجرگداز
به عبّاس احمد بفرمود شاه * كزين « 3 » در به كرمان بشو كينهخواه
كه هستى سرافراز و روشنروان * به هركار دارى ز مردى توان
از آن چون خبر شد به پور خلف * نشست از برى زين ، عمودى به كف
برانگيخت لشكر به پيكار و كين * به پيشانى از خشم افكند چين
بيامد به پيكار مانند گرد * هنر عيب شد بخت يارى نكرد
دو لشكر چو با هم برآويختند * ز رگها همه خون فروريختند
چو از عمر پوشيده بُد بخت چهر * برو كينه ور گشت دور سپهر
هامش
( 1 ) . م : تير .
( 2 ) . م : « زِ هَر » ندارد .
( 3 ) . م : كرازاين .