لشكر كشيدن ملك خلف ابن احمد به سمت بُست و گرمسير
چنين داد دانا ز پيشين خبر * كه چون شاه محمود فيروزگر
ز غزنين بشد جانب هندوان * كه ويران كند صومنات بتان
[ 54 ب ] سپهبد خلف يافت فرصت و چنگ « 1 » * گشود از پى كين چو « 2 » غرّان پلنگ
به بُست آمد او خسرو بىهمال * از آن مرز بگرفت يك ساله مال
وز آنجا بيامد به ايوان خويش * دل شادمان با جوانان خويش
چو محمود آمد ز هندوستان * خبر شد ز كار شه سيستان
بغرّيد مانند جنگى پلنگ * ميان از پى رزم و كين بست تنگ
بدانست سالار زابلستان * كه با او « 3 » نخواهد شد همداستان
خراجى كه از بُست بگرفته بود * دو چندان ديگر بران برفزود
فرستاد نزديك محمود شاه * شد از كَردِههاى « 4 » سلف عذرخواه
خردمند محمود نيكىشناس * ستايش بر او كرد « 5 » بيش از قياس
پيامش چنين داد كى نامور * ز نسل كيانى و عالىگُهر
هامش
( 1 ) . م : دو جنگ .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . م : به او .
( 4 ) . م : كردهاى .
( 5 ) . م : « كرد » ندارد .